هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٩٨ - على عليه السلام و دوران امامت
على عليه السلام در ميان مردم به سخنرانى ايستاد و فرمود:
«اى مردم! كار شما بدين جا رسيده و حال دشمن نيز چنين است كه خود مىبينيد.
دشمن نفسهاى آخر خود را مىكشد و چون كارها روى آورد آخر آنها را از آغازشان مىتوان خواند. اين قوم بر خلاف فرمان دين در برابر شما ايستادگى كردند و به ما گزندها رسانيدند.
من سحرگاهان بر ايشان يورش مىبرم و آنان را به سمت حكم خداوند عزوجل سوق مىدهم». [١]
چون خبر سخنرانى امام به معاويه رسيد، با عمرو بن عاص به مشورت پرداخت عمرو در ضمن سخنان خود به او گفت: كارى براى آنان پيش آر كه چون پذيرفتند به اختلاف درافتند و چون نپذيرفتند باز هم به تفرقه و اختلاف فرو افتند. آنان را به كتاب خدا (قرآن) فرا بخوان.
فردا صبح شاميان به ميدان آمدند در حالى كه بر فراز نيزههاى خود، قرآنها را بالا برده بودند. فرماندهان مكتبى نسبت به نيرنگ معاويه هشدار دادند. مثلًا عدى بن حاتم به امام گفت:
شاميان به جزع دچار آمدهاند و پس از ناتوانى آنان راهى جز آنچه تو مىخواهى نيست.
پس با آنان بجنگ. مالك اشتر و عمرو بن حمق و ديگران نيز چنين گفتند. امّا اكثريت سپاه على عليه السلام كه از ادامه جنگ خسته شده بودند، گفتند: آتش جنگ ما را نابود كرده و مردان ما را كشته است. پس امام فرمود:
«اى مردم! هميشه امر من با شما به گونهاى بود كه خود ميل داشتم تا اكنون كه جنگ شما را ضعيف و ناتوان گردانيد به خدا سوگند جنگ از جانب شما آغاز و رها شد حال آن كه دشمن شما را ناتوانتر و بيچارهتر كرد. هشدار .. كه من تا ديروز امير و فرمانده بودم و امروز مأمور و فرمانبرم، ديروز باز دارنده بودم
[١] - في رحاب أئمّة اهل البيت، ص ١٩٤.