هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٨٧ - بخشش و سخاوت امام
تمسك نمودهام، مرا وام سنگينى است كه پرداخت آن بر من گران است و براى براورد ساختن آن كسى جز شما را نمىبينم.
امام هادى به او فرمود: خاطر خويش خوش دار و چشم خود روشن. سپس از او پذيرائى كرد و چون صبح فرا رسيد امام هادى به او فرمود: از تو در خواستى دارم تو را به خدا، مبادا كه در انجام آن با من مخالفت كنى. اعرابى گفت: من با تو مخالفت نمىكنم. پس امام ورقهاى به خط خود نگاشت و در آن اعتراف كرد كه اعرابى از وى مالى طلب دارد و مبلغى كه در آن نوشت زيادتر از وام اعرابى بود.
سپس به وى فرمود: اين دستخط را بگير و چون به سامرّاء برگشتم و در برابر كسانى كه دور و بر من جمع شدهاند اين دستخط را نشان بده و با من به درشتى و غلظت سخن بگوى و مبادا كه از آنچه تو را گفتم سربتابى و با من به مخالفت بر خيزى.
اعرابى گفت: آنچه گفتى مىكنم. سپس دستخط را گرفت.
چون امام هادى به سامرّاء رسيد وعدّه بسيارى از ياران خليفه و افراد ديگر در محضر او گرد آمدند، اعرابى نزد آن امام حضور يافت و دستخط را بيرون آورد و آن را مطالبه كرد و همچنانكه امام به او سفارش كرده بود، رفتار كرد.
حضرت با نرمى و مدارا با وى سخن گفت و زبان به پوزش گشود و او را وعده داد كه قرض خود را ادا مىكند و خاطر او را خوش مىدارد. اين ماجرا را به اطلاع متوكّل، خليفه عبّاسى، رساندند و او دستور داد ٣٠ هزار درهم براى امام ببرند.
چون اين مبلغ را به امام رساندند، دست به آنها نزد تا اعرابى آمد، پس به او فرمود: اين مال را بردار و وام خويش ادا كن و بقيه آن را بر اهل و عيال خويش خرج كن و ما را معذور دار، اعرابى گفت: اى فرزند رسول خدا! سوگند به خدا