هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٠٨ - روزهاى پايانى خلافت امام
به عادات پيشين و كارهاى گذشته خويش بازگردند.
معاويه با سپاهى به فرماندهى بُسر بن ارطأة، يمن و حجاز را مورد حمله قرار داد. وى به بُسر فرمان داده بود كه در اين دو جا، ايجاد آشوب و بلوا كند و هواخواهان امام را بترساند.
همچنين وى سپاهى براى جنگ با مصريان به آنديار روانه نمود و فرماندهى اين سپاه را بر عهده عمرو بن عاص نهاد كه او در ولايت مصر طمع بسته بود. عمرو در مصر دست به جنايتها و تباهيها زد و والى امام بر آن شهر يعنى محمّد بن ابوبكر را كشت و پيكرش را مُثله كرد و سپس او را سوزانيد ...
و هنگامى كه على عليه السلام، شمشير برنده خويش، مالك اشتر، را براى ولايت مصر برگزيد، معاويه او را در ميان راه مسموم كرد و به قتل رسانيد. خبر شهادت مالك بر امام بس گران بود، با قتل مالك آنحضرت، قهرمانى با ايمان و شجاع را از دست داد.
از اينها گذشته، اهل كوفه كه پيوسته در تفرقه و جدايى به سر مىبردند، سالهاى بسيار از ديدگاههاى امام دور بودند. آنحضرت با كوچكترين امكاناتى همچون سخنان بليغ و نظريّات حكيمانه و خوب مطرح كردن مسأله جهاد در راه خدا و حفظ كرامت مردم و دستاوردهاى انقلاب، آنان را به هوشيارى و بيدارى فرا مىخواند. امّا جز پيشاهنگان آنان، كس به سخنان آنحضرت پاسخ مثبت نمىداد.
شايد هدف والاى امام از اين سخنان تحكيم پايههاى ايمان در ميان اين پيشاهنگان، كه در واقع شيعيان مخلص و فداكار او به شمار مىآمدند، بود تا مگر بدين وسيله خط درخشان مكتب در ميان نسلهاى ديگر امتداد يابد.
تفرقه كوفيان از حق خود و اتحاد شاميان بر باطلشان، قلب آنحضرت را واقعاً به درد آورده بود آن گونه كه آرزو مىكرد معاويه ده نفر از ياران او را بگيرد