هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٠١ - دانشگاه بزرگ
جعفر صادق از تو حقير تر نديديم.
ابن ابى العوجاء گفت: آيا به من چنين مىگويد؟ او [امام صادق عليه السلام] فرزند كسى است كه سرهاى همه اينان را كه مىبينيد (با دست به كسانى كه در مسجد الحرام بودند اشاره كرد) تراشيد. [يعنى آنان به فرمان جدّش حج مىگذارند].
يك بار ديگر ابن ابى العوجاء نزد امام آمد و از وى در باره حدوث جهان پرسيد. امام به او فرمود:
«هيچ كوچك و بزرگى نيافتم مگر آنكه چون بدان پيوست، بزرگ شد و اين خود انتقال از حالت نخست است و اگر جهان قديم مىبود نه از بين مىرفت و نه دگرگون مىشد، زيرا چيزى كه از بين مىرود و يا دگرگون مىشود رواست كه وجود و يا بطلان هم بپذيرد. بنابر اين با وجودش پس از عدم، داخل در حدث مىشود و با بودنش در ازل در قدم نيز داخل مىشود در حالى كه صفت حدوث و قدم در يك شىء جمع نمىشود».
ابن ابى العوجاء گفت: دانش خود را در اين دو حالت و دو زمان بنابر دلايلى كه براى اثبات حدوث جهان ذكر كرديد، به كار گيريد و بگوييد اگر اشياء بر همان كوچكى خود باقى مىماندند، چطور مىتوانستيد بر حدوث جهان استدلال كنيد؟
امام صادق عليه السلام فرمود:
«ما از همين جهان كنونى سخن مىگوييم، پس اگر آن را بالا برديم يا پايين آورديم جهان ديگرى خواهد شد كه هيچ چيز همچون همين بالا بردن و يا پايين آوردن آن توسط ما، بر حدوث آن دلالت نمىكند، امّا من تو را پاسخ مىگويم، زيرا توانستهاى ما را ملزم كنى. پس مىگوييم: اشياء اگر بر همان حالت صغر و كوچكى خود باقى بمانند چون توهّم مىشود كه اگر چيزى بدانها بپيوندد بزرگتر مىشوند و همين جواز تغيّر، خود دليل قديم نبودن جهان است و تغيّر