هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٤٩ - دوران امامت
و ديگرى مقتولى در نهروان كه كينه او را مىجوييد، امّا باقى پس سر افكندهاند و اما كسى كه گريان است انتقام جوينده است».
به رغم تمام اين ناهمواريها، ياوران حقّ عزم خود را بر شركت در جهاد استوار ساختند بدين اميد كه از اين ميدان پيروز و سر بلند به در آيند.
نيرنگهاى معاويه كار خود را كرد. وى گروه اندكى از آزمندان را به اطاعت خود درآورده بود و نقشههاى خود را به دست آنان عملى مىكرد. اينان شايعات گوناگون و بسيارى درباره نيروى سپاه شام و كم شمارى و ضعف سپاه كوفه براى رويارويى با آنان در ميان مردم مىپراكندند. همچنين درهم و دينارهاى معاويه نيز نقش پليد و پست خود را به خوبى ايفا كرد. فرماندهان سپاه امام حسن عليه السلام را، كه وى به آنان اعتماد داشت، مىبينيم كه در برابر نيروى تبليغاتى و مكارانه معاويه خود را مىبازند و سست مىشوند.
على رغم آنكه رهبرى سپاه امام رهبرى حكيمانه و تحت لواى عبيداللَّه بن عبّاس بود، امّا با وجود اين، اين سپاه، خود قربانى نيرنگ معاويه شد و فرمانده آن به وسيله معاويه در بند فريب افتاد. داستان از اين قرار بود كه:
امام عليه السلام، پسر عموى خويش را براى ملاقات با معاويه مأموريت داد و در نامهاى به وى چنين سفارش كرد:
«اى پسر عمو! من دوازده هزار تن از شجاعان عرب و قاريان شهر را به سوى تو گسيل مىدارم كه يكى از آنها بر لشكرى برترى دارد. پس با ايشان حركت كن و به آنان نرمى نشان ده. چهرهات را براى آنان گشاده كن و بالت را زير پاى آنان بگستر (با آنان فروتنى پيشه كن) آنان را در مجالست نزديك گردان كه اينان باقى ماندگان ياران مطمئن امير مؤمنانند. با ايشان بر شط فرات حركت كن، سپس برو تا با معاويه روياروى گردى. پس اگر تو او را ديدار كردى نگاهش دار تا من به سوى تو آيم.
چون من بزودى در پى تو حركت خواهم كرد و بايد خبر تو هر روز