هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨١٨ - نمونهاى از انقلاب علوى
«من هزار سوار از افراد ورزيده لشكرم را جدا كرده و دستور دادهام صد هزار درهم به تو بدهند تا در مواردى كه نياز دارى صرف كنى. اينك سه اسب از اسبان مخصوص مرا به عنوان يدك با خود ببر و راهنمايى را كه براى همراهى تو قرار دادهام، با خود همراه كن و هزار درهم به او بپرداز و يكى از آن سه اسب را به او بده و بگذار كه او پيشاپيش تو بتازد. پس چون به يك فرسنگى شهر «نسا» (جايى كه محمّد بن قاسم در آنجا مأوى گرفته بود) رسيدى مهر اين نامه را بشكن و آن را بخوان و هر دستورى كه در آن گفته شده بدون آنكه يك حرف از آن را فروگذارى، اطاعت كن. با آنچه براى تو نگاشتهام مخالفت مكن و بدان كه من جاسوسى بر تو گماردهام كه تمام كارهاى تو و حتّى نفسهايت را به من گزارش مىدهد. پس كاملًا مراقب باش كه خود داناترى».
اين سخنان عمق ترس عبداللَّه را از اينكه مبادا فرمانده لشكرش متمايل به صف محمّد بن قاسم بشود، بيان مىكند.
اين ترس، يك مسألهاى طبيعى بود. زيرا دل مردم با جنبش انقلابى بود. امّا قدرتها يك بار با تهديد و بار ديگر با فريب و تشويق و بار ديگر با افساد و بارها و بارها با شيوههاى گوناگون در جذب و رام ساختن مردم براى كوبيدن جنبش مكتبى تلاش مىورزند، تا آنجا كه ابن طاهر به فرمانده لشكرش مىگويد: من بر تو جاسوسانى گماردهام كه حتّى نفسهاى تو را زير نظر مىگيرند!
فرمانده لشكر عبداللَّه روانه «نسا» مىشود تا به يك فرسنگى اين شهر مىرسد و در آنجا نامه عبداللَّه ابن طاهر را مىگشايد و با نقشه كامل او و مشخصات خانهاى كه محمّد بن قاسم و يكى از يارانش به نام ابو تراب در آن بودند، رو به رو مىشود. عبداللَّه به فرمانده خود دستور داده بود كه محمّد را با زنجير محكم ببندد و چون او را دستگير كرد، جهت اطمينان، پيش از هر اقدامى انگشترى خودش را به همراه انگشترى محمّد بن قاسم براى او بفرستد