هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٢٠ - نمونهاى از انقلاب علوى
عبداللَّه به او دستور داده بود كه در طول راه همان كارى را بكند كه او خود در نيشابور انجام داد يعنى هر سه شب قاطرى را با هودجى سر پوشيده بيرون آورند و با لشكرى تا يك فرسنگى رى روانه سازد و سپس بازگردند و محمّد را مخفيانه ببرند.
اين دستور براى آن بود كه آنها از حمله افراد بسيارى كه در رى با محمّد بن قاسم بيعت كرده بودند، مىترسيدند. بدين وسيله او را از رى بيرون بردند.
و هيچ كس از وجود او مطّلع نشد و از آنجا او را نزد معتصم در بغداد بردند، معتصم كه از حركت محمّد به بغداد آگاه شده بود، به ابراهيم نامه نوشت كه عمامه از سر او بردارند و وى را سربرهنه بياورند و روپوش هودج را نيز برگيرند و قاطر را هم برهنه كنند و سپس محمّد را به بغداد داخل نمايند.
معتصم با اين كار مىخواست محمّد را تحت شكنجه روحى قرار دهد و از شأن و منزلت او بكاهد. وقتى محمّد را وارد شهر بغداد مىكردند، مردم در خيابانها براى تماشاى او ازدحام كرده بودند. سپس وى را بر معتصم كه در مجلس تفريح و بادهگسارى نشسته بود، وارد كردند.
در اين حال محمّد بن قاسم تسبيح مىگفت و استغفار مىكرد و زير لب دعا مىخواند و بر آنها نفرين مىفرستاد. معتصم نشسته بود و شراب مىخورد و محمّد ايستاده بود تا آنكه معتصم از تفريح و بازى خويش فراغت يافت. آنگاه دستور داد محمّد بن قاسم را به زندان برند.
محمّد بن قاسم به زندان افتاد. او فوراً در پى طرح نقشهاى هوشمندانه از زندانگريخت و خودرا در بغداد پنهان كرد واز آنجا بهمنطقهاى بهنامواسط رفت.
وى پس از گريز از زندان تا پايان روزگار حكومت معتصم و سپس واثق و قسمتى از دوران حكومت متوكل مخفيانه زندگى مىكرد. بنابر روايتى متوكّل او را دستگير و روانه زندانش كرد و او تا هنگام مرگ در زندان به سر برد.