هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٩٩ - على عليه السلام و دوران امامت
و امروز خود باز داشته شدهام. شما دوستدار زندگى هستيد و من نمىخواهم شما را بر چيزى كه ناپسند مىداريد، وادار كنم». [١]
پس از آنكه هر دو سپاه تن به حكميّت دادند، قرار شد هر گروه فردى را به نمايندگى برگزيند تا در باره مسأله خلافت به بحث و بررسى بپردازند. معاويه، عمرو بن عاص را، اين مكّار معروف و كسى كه در ولايت مصر طمع بسته بود، انتخاب كرد. يك بار ديگر اختلاف ميان اصحاب امام پيدا شد. در همان حال كه امام عليه السلام عبداللَّه بن عبّاس را بدين منظور انتخاب كرده و گفته بود:
«عمرو گرهى نمىزند مگر آنكه عبداللَّه آن را بگشايد و گرهى را نمىگشايد مگر آنكه عبداللَّه آن را ببندد» اشعث گفت: به خدا سوگند تا قيامت دو نفر مصرى نبايد در ميان ما حكم دهند. بناچار امام، ابن عبّاس را كنار گذاشت و اشتر را به جاى او برگزيد. امّا يارانش اشتر را هم نپذيرفتند و گفتند: آيا مگر كسى جز اشتر اين آتش را بر پا كرده است؟!
آنگاه سپاهيان على عليه السلام بر انتخاب ابوموسى اشعرى از جانب امام پافشارى كردند. اين ابوموسى كسى بود كه امام را رها كرده بود و مردم را از يارى دادن او باز مىداشت.
واقعيّت اين بود كه سپاهيان امام را گروههاى مختلفى تشكيل مىدادند. گروهى از اينان از فداكاران و مخلصان و گروهى ديگر از منافقان و گروهى ديگر از تندروها بودند. اين تندروها در قيام بر ضدّ عثمان شركت داشتند و خود را از على و يارانش به خلافت شايستهتر مىپنداشتند!! و هم اينان بودند كه بالاخره عليه امام پرچم طغيان برافراشتند و به خوارج معروف شدند.
[١] - في رحاب أئمّة اهل البيت، ص ١٩٥.