هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٦٩ - موضع گيريهاى تابناك
و دروغهاى جديدى بر اسلام مىبست، به طورى كه نزديك بود تا آيين تازهاى به وجود آورد، امام حسن مجتبى به مخالفت با نظام فاسد او برخاست و اعلام كرد كه من و خط سيرم، براى رهبرى مسلمانان بهتر و شايستهتر مىباشيم. تاريخ اين حادثه را چنين بازگو مىكند:
روايت كردهاند كه عمرو بن عاص به معاويه گفت: حسن بن على مردى ناتوان و عاجز است و چون بر فراز منبر رود و مردم به او بنگرند خجل مىشود و از گفتن باز مىماند. اى كاش به او اجازه سخن دهى. پس معاويه به امام حسن گفت: اى ابو محمّد! اى كاش بر منبر مىنشستى و ما را اندرز مىگفتى!
امام برخاست و ستايش خداى را به جا آورد و بر او درود فرستاد. و سپس فرمود:
«هر كه مرا مىشناسد، مىداند كه كيستم و آنكه مرا نمىشناسد بداند كه من حسن پسر على و پسر بانوى زنان، فاطمه دخت رسول خدا صلى الله عليه و آله هستم. من فرزند رسول خدايم، من فرزند چراغ تابانم، من فرزند مژده بخش و بيم دهندهام، من فرزند كسى هستم كه به رحمت براى جهانيان مبعوث شد. فرزند آن كس كه به سوى جن و انس مبعوث شد منم، فرزند بهترين خلق خدا پس از رسول خدا. منم، فرزند صاحب فضايل منم، فرزند صاحب معجزات و دلايل، منم فرزند اميرمؤمنان، منم كسى كه از رسيدن به حقش بازداشته شده، منم يكى از دو سرور جوانان بهشتى. منم فرزند ركن و مقام، منم فرزند مكّه و منى، منم فرزند مشعر و عرفات». معاويه از شنيدن اين سخنان به خشم آمد و گفت: دست از اين سخنان بردار و براى ما از خرماى تازه بگو. امام عليه السلام در پاسخ او فرمود: باد آن را آبستن كند و گرما آن را بپزد و خنكى شب خوشبويش گرداند.
آنگاه دنبال سخن خود را گرفت و ادامه داد:
«منم فرزند شفيع مطاع، منم فرزند كسى كه قريش در برابرش تسليم شدند.