هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦١٥ - موضع امام صادق
امام عليه السلام پرداخت و او را هفت بار به مدينه و ربذه و كوفه و بغداد انتقال داد، امّا هر بار منصور او را مىطلبيد و براى دلجويى حضرت به ايراد عذر و بهانه مىپرداخت و با خوارى مىرفت و امام صادق نيز به خوبى و خوشى باز مىگشت.
در اينجا بى مناسبت نيست كه براى آگاهى خوانندگان گرامى جزئيات برخى از اين احضارها را كه در اوايل و اواخر خلافت منصور انجام پذيرفته باز گو كنيم تا بخوبى شدّت اختلاف و كيفيّت آن، ميان منصور و امام صادق روشن شود:
١- سيد بن طاووس به نقل از ربيع، دربان منصور، آورده است كه گفت:
چون منصور حج گزارد، احتمالًا در سال ١٤٠ يا ١٤٤ هجرى، و به مدينه رسيد، شبى را بيدار ماند. آنگاه مرا طلبيد و گفت: اى ربيع همين الآن به سرعت و از كوتاه ترين راه برو و اگر مىتوانى تنها بروى، اين كار را كن تا نزد ابو عبداللَّه جعفر بن محمّد برسى. به او بگو كه پسر عمويت به تو سلام مىرساند و از تو مىخواهد كه همين حالا به سويش آيى. پس اگر او [امام صادق عليه السلام] اجازه داد كه با تو بيايد، رخ بر زمين نه و اگر با آوردن عذر و بهانه از آمدن خود دارى ورزيد در اين باره اختيار را به خود او واگذار، و اگر تو را فرمود كه در آمدن به نزد او تأنى جويى آسان بگير و كار را سخت مكن و قبول عفو كن و در گفتار و كردار تندى و خشونت به خرج مده.
ربيع گويد: من بر در سراى امام آمدم و آنحضرت را در خلوت خانهاش يافتم و بدون اذن ورود، درون خانه شدم. او را ديدم كه گونههايش را- به حال سجده- بر خاك گذارده .. وكف دست خود را به سوى آسمان برده، در حالى كه آثار خاك بر چهره و دستان او نمايان بود.
شايسته نديدم كه لب به سخن بگشايم تا آنكه او از نماز و دعا فراغت يافت و چهرهاش را برگرداند. گفتم: سلام بر تو اى ابو عبداللَّه. فرمود: سلام بر تو