هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧٩ - على عليه السلام و دوران امامت
با پيامبر و خويشاوندى او با رسول خدا بى بهرهاى؟ معاويه در پاسخ آنان گفت: من با على نمى جنگم. من نيز ادعا مىكنم كه از نظر همراهى با پيامبر همچون على هستم امّا از هجرت و قرابت و سابقه وى بى بهرهام.
سپس معاويه در نزد آنان پيراهن عثمان را گرفت و گفت: مگر نمىدانيد كه عثمان مظلومانه كشته شد؟ گفتند: چرا مى دانيم. معاويه گفت: پس على بايد قاتلان عثمان را به ما تسليم كند تا ما آنان را به قصاص از خون عثمان بكشيم آنگاه ديگر جنگى ميان ما و او نيست. [١]
امّا على عليه السلام در نامهاى كه به معاويه نوشت پاسخ اين خواسته نيرنگ آميز او را داد.
«مبرد» متن اين نامه را در كتاب «كامل» نقل كرده است. و ما در اينجا پاسخ آنحضرت را نقل مىكنيم:
«از امير مؤمنان على بن ابىطالب به معاويه بن صخر بن حرب، امّا بعد همانا نامه تو به من رسيد. نامه مردىكه بينشى ندارد تا راهنمايش باشد و رهبرى ندارد تا هدايتش كند هوايش او را فرا خوانده پس دعوتش را پاسخ گفته است و گمراهى او را راهبرى كرده پس او پيروىاش كرده است. تو پنداشتهاى كه خطاى من در حق عثمان بيعت مرا از گردن تو برداشته است. حال آنكه به جان خودم من جز يكى از مهاجران نيستم هر جا كه آنان در آمدند من نيز با ايشان در آمدم و هر جا كه آنان رفتند من نيز با آنان رفتم. و خداوند هرگز اينان را بر گمراهى گرد نياورد و بر آنان مُهر كورى نكوبيد.
و بعد، تو را با عثمان چه كار! تو از تبار بنى اميّهاى و فرزندان عثمان به خونخواهى پدرشان از تو سزاوارترند. پس اگر خيال مىكنى كه تو در گرفتن انتقام خون پدرشان از ايشان نيرومندترى پس در حلقه طاعت من گام نِه آنگاه
[١] - في رحاب أئمّة اهل البيت، ص ٨٤.