هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥١٢ - كرامتها و شهادت امام زين العابدين
امام باقر عليه السلام اين مطلب را نقل كرده است:
«ابو خالد كابلى روزگار درازى محمّد بن حنفيه، فرزند اميرمؤمنان عليه السلام و عموى امام سجّاد، را خدمت مىكرد و هيچ گاه در امامت وى به خود ترديد راه نمىداد تا آنكه روزى نزد محمّد رفت و به او گفت: فدايت گردم مراتب دوستى و احترام و اخلاص من ثابت شده است. پس تو را به حرمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام سوگند آيا مرا آگاه نمىكنى كه تو همان امامى هستى كه خداوند طاعتش را بر مردم واجب كرده است؟
محمّد گفت: ابو خالد تو مرا به امورى بزرگ سوگند دادى. على بن الحسين امام من و تو و همه مسلمانان است. ابو خالد تا اين سخن را شنيد به سوى على بن الحسين رو كرد و از آنحضرت اجازه ورود خواست. به امام سجّاد گفته شد كه ابو خالد بر در است. امام به او اجازه ورود داد. چون ابو خالد وارد شد، نزديك امام رفت آنحضرت گفت: اى كنكر خوش آمدى، تو هيچ گاه به ديدار ما نمىآمدى! در باره ما به چه چيزى پى بردى؟
ابو خالد، از سخنى كه از على بن الحسين شنيده بود سجده شكرى به جاى آورد و سپس گفت: سپاس خدا را كه مرا از دنيا نبرد تا آنكه پيشوايم را شناختم. امام سجاد از وى پرسيد: چگونه پيشوايت را شناختى؟ گفت: تو مرا به نامى كه مادرم بر من نهاده بود خواندى و حال آنكه من در كار خودم كور و گمراه بودم.
عمرى دراز محمّد بن حنفيه را خدمت كردم و در باره امامت او به خود ترديد راه نمىدادم تا آنكه چون به او نزديك شدم به حرمت خداوند متعال و حرمت پيامبر صلى الله عليه و آله و حرمت امير مؤمنان عليه السلام سوگندش دادم، او هم مرا به تو هدايت كرد و گفت: او پيشواى من و تو و همه مخلوقات خداست. سپس به من اجازه ورود دادى. چون نزدت آمدم و نزديكت شدم مرا به نامى كه مادرم بر من نهاده بود، مورد خطاب قرار دادى از اينجا دانستم كه تو پيشوايى هستى كه