هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧٨ - على عليه السلام و دوران امامت
كردى و نه از سابقه او در گرايش به اسلام برخوردارى و نه همچون او صحابى پيامبر بودى و جهاد كردى و نه از علم وفقه او بهرهمندى. به خدا سوگند، با اين وجود، او را حد و حدودى است و صاحب جاه و پيروزى و از طرف خداوند مورد امتحان و آزمايشهاى نيكو قرار گرفته. امّا اگر تو را در جنگ با على همراهى كردم براى من چه نصيبى قرار مىدهى كه تو خود مىدانى در اين كار چه دشواريها و خطرهايى نهفته است؟
معاويه گفت: هر چه توبخواهى. عمرو گفت: حكومت مصر را. معاويه با شنيدن خواسته عمرو لختى درنگ كرد و آنگاه گفت: من خوش ندارم كه اعراب درباره تو بگويند كه عمرو به خاطر دنيا خود را در اين جنگ داخل كرد. عمرو گفت: دست بردار!
بدين سان ميان معاويه و فرمانده دوران جاهليّت كه به اندازه تمام عرب در جنگ خبره بود، پيمان همكارى و همگامى منعقد شد.
پس از اتمام اين معامله كه نمودار سرشت حزب اموى بود، مروان يكى از رهبران امويّون در خشم شد و گفت: چرا همان گونه كه با عمرو معامله شد با من نمىشود؟
معاويه به وى پاسخ داد: اينگونه مردانبراى تو خريدارى مىشوند! [١]
در واقع معاويه با اين سخن به اين نكته اشاره كرد كه مروان خود جزيى از حزب اموى است و او در صدد باز گرداندن جلال و شكوه دوران جاهلى اين حزب است.
بار ديگر معاويه در ميان قاريان قرآن شام، كه در ميان شاميان گروه مؤمنى محسوب مىشدند، به فضل امام اعتراف كرد. هنگامى كه قاريان از وى پرسيدند: چرا با على مىجنگى حال آنكه تو از سابقه او در اسلام و در همراهى
[١] - في رحاب أئمّة اهل البيت، ص ٧٤.