هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٣٠ - قيام عاشورا
را تأييد و تأكيد مىكند. حتى روزى يكى از هواداران بنى اميّه به مسجدى كه شمارى از سران و بزرگان مسلمان نيز در آن حضور داشتند آمد و بر منبر نشست. معاويه آن روز در صدر مجلس نشسته و يزيد نيز در كنارش جاى گرفته بود. مرد نخست به معاويه و آنگاه به يزيد نگريست و در حالى كه شمشيرش را در هوا تكان مىداد، گفت:
اميرمؤمنان اين است (معاويه). پس اگر مُرد اين (يزيد) خليفه است. آنگاه، در حالى كه شمشيرش را مىجنباند، گفت: وگرنه اين خليفه است (اشاره به شمشير). مردم نيز از ترس آخرين خليفهاى كه آن مرد معرفى كرده بود، يعنى همان شمشير بران و پر نيرنگ، سخن او را پذيرفتند.
معاويه مُرد و يزيد به واليانش طى نامهاى دستور داد كه براى او از مردم بيعت گيرند.
نامه او به مدينه رسيد. در پى اين دستور، حاكم مدينه از امام حسين بن على عليه السلام خواستار بيعت با يزيد شد. امّا همان طور كه انتظار مىرفت آنحضرت از بيعت با يزيد خود دارى كرد و خانواده و يارانش را جمع آورد و براى علنى كردن قيام و انقلابش به سوى مكّه رهسپار شد. هدف آنحضرت از اين انقلاب، تنها از ميان بردن يزيد نبود بلكه وى مىخواست ريشه حزب اموى را از بيخ بر كند و بر تيرگى و ظلمتى كه بر جهان اسلام سايه افكنده بود، خاتمه بخشد. بى گمان اين قيام به سود امام حسين عليه السلام تمام مىشد.
امام حسين عليه السلام در نظر داشت چند روزى در مكّه مكرّمه اقامت گزيند. مردم به جايگاه والاى آنحضرت در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز به سابقه درخشان وى در مكتب اسلام و به استوارى گامهاى او در مسايل مربوط به مسلمانان بخوبى آگاه بودند.
يزيد صد مرد مسلّح براى ترور امام حسين عليه السلام به مكّه فرستاد. امام كه از توطئه يزيد آگاه شده بود، از اقامت در مكه منصرف شد و تصميم گرفت به