هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٠١ - امام حسين پس از پيامبر
نيشدار را شنيد، زبان به طعنه گشود و گفت: شتران آبكش را چه كردند؟ [١]
در ميان حاضران، برخى از سران انصار نيز حضور داشتند. يكى از آنها به نام قيس بن سعد بن عباده، پاسخ داد:
آنها، آن شتران را در جنگ بدر و احد و نبردهاى ديگرى كه در ركاب رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند از دست دادند تا تو و پدرت را به اسلام وادارند تا آنكه فرمان الهى چيره شد در حالى كه شما آن را نا خوش مىداشتيد.
آنگاه سينه قيس به جوش و خروش در آمد و اخگرى از آن جهيد كه خاطرات درخشان روزهاى گذشته و طوفانهاى سياه امروز را با خود به همراه داشت. او گفت:
آرى رسول خدا صلى الله عليه و آله با ما عهد كرده بود. كه در آينده، شاهد تبعيض خواهيم بود.
معاويه انصار را توبيخ مىكند و مقدّسات را به ريشخند مىگيرد. آنگاه قيس به روشنگرى، در باره سوابق بنى اميّه و اطرافيان او پرداخت و مواضع دشمنانه آنها را از روز آغاز در برابر دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله و انكار حق على عليه السلام پس از وى، دقيقاً تشريح كرد و بخصوص از دشمنى معاويه با امام زمانش، على بن ابيطالب، پرده برداشت و احاديثى از پيامبر در باره امام على كه از نظر معاويه، يگانه دشمن او براى رسيدن به حكومت به شمار مىآمد، به وى ياد آور گرديد.
قيس در آن روز ندانست كه اين دشمنى و مخالفتى كه معاويه اعمال مىكرد، به چه فرجام شومى خواهد انجاميد!
معاويه از سفر حج بازگشت در حالى كه نقشهاى براى درهم شكستن
[١] - در حقيقت معاويه با اين جمله مىخواست انصار را به ريشخند بگيرد. چرا كه آنان پيش از اسلام در شمار عمال يهوديان مدينه بودند و با شتران خود باغستانهاى يهوديان را آبيارى مىكردند. (مؤلف)