هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٠٤ - على عليه السلام و دوران امامت
و فردا بدون آنكه هيچ دليل و برهانى داشته باشيد در همين جا از پاى در آييد».
امام بار ديگر با آنان گفتگو و مناظره كرد و بديشان پيشنهاد داد كه براى جنگ با معاويه كه هدف آشكار آنان بود به وى بپيوندند. امّا آنان پاسخ دادند. هرگز. بلكه تو بايد ابتدا به كفر اعتراف كنى و آنگاه به سوى خداوند توبه آرى چنان كه ما توبه كرديم. در اين صورت ما از تو فرمان مىبريم و گرنه ما همچنان مخالف و دشمن تو خواهيم ماند. پس امام از ايشان پرسيد:
واى بر شما! با كدامين دليل جنگ با ما و خروج از جماعت ما را روا شمرديد؟! امّا خوارج وى را پاسخ نگفتند و از هر گوشه و كنار بانگ بر داشتند كه: پيش به سوى بهشت، پيش به سوى بهشت!! آنگاه شمشير كشيدند و ضرباتى بر اصحاب آنحضرت وارد آوردند و تير اندازان آغاز به تير انداختن كردند. سپس امام و يارانش بر آنان هجوم بردند و در ظرف چند ساعت همه آنها را كشتند. [١]
امام عليه السلام در ميان گشته شدگان پيكر شخصى را به نام مخرج، معروف به ذوالثديه (داراى پستان) جستجو مىكرد. چون پس از كاوش بسيار جنازه او را يافت، نداى تكبير سر داد و يارانش هم تكبير گفتند. آيا مىدانيد براى چه؟! زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله آنحضرت را از آشوب اين گروه تندرو آگاهى داده و در علامت آنان وجود چنين شخصى را در ميان آنان ذكر كرده بود.
در اين روايت آمده است: چون رسول خدا از جنگ حنين بازگشت، به تقسيم غنايم پرداخت در اين هنگام مردى از بنى تميم به نام خويعه برخاست و به آنحضرت گفت:
محمّد! غنايم را به عدالت تقسيم كن. پيامبر فرمود: من به عدالت تقسيم كردم. آن مرد تميمى براى بار دوّم و سوّم نيز بر پا خاست
[١] - سيرة الأئمّة الاثنى عشر، ص ٤٩١.