هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٦٦ - شهادت مرقد و مزار شريف
به احمد بن على انصارى كه از وى پرسيده بود: «چرا مأمون با وجود آنكه در بزرگداشت امام رضا و اظهار محبّت و دوستى به وى مىكوشيد و او را به ولايتعهدى خود برگزيد، راضى به كشتن آنحضرت شد؟» مىگويد:
مأمون او را گرامى داشت، و به وى محبت مىكرد چون به فضيلت او آگاه بود. وى ولايتعهدى را از پس خويش بدان حضرت اختصاص داد تا به مردم بنماياند كه امام رضا به دنيا رغبت دارد و بدين ترتيب جايگاه خود را در دل و جان مردم از دست بدهد، امّا چون امام رغبتى به دنيا نشان نداد و اين امر جز به مراتب فضل وى در نزد مردم و ارج او در جان و دل آنها نيفزود، متكلّمان را از شهرهاى گوناگون دعوت كرد بدين اميد كه يكى از آنها بر آنحضرت غلبه يابد و از منزلت وى در نزد علما بكاهد و در نتيجه مردم هم به ضعف وى پىببرند.
امّا آنحضرت با هر كس از يهود و نصارا و مجوس و صابئيان و برهماييها و ملحدان و دهريها و يا ساير فرق مسلمان كه با وى مخالف بودند مناظره مىكرد، همه را مغلوب مىساخت و بر آنها دليل و حجّت مىآورد تا آنجا كه مردم مىگفتند: به خدا او از مأمون به خلافت سزاوارتر است.
خبر چينان هم سخن مردم را به گوش مأمون مىرساندند. وى از اين بابت بسيار خشمگين مىشد و حسادتش شدّت مىيافت. امام هم از گفتن حقيقت در حضور مأمون پروانداشت و در بيشتر موارد به وى پاسخهايى مىداد كه او را خوش نمىآمد از اين رو مأمون خشمگين مىشد و به آنحضرت كينه مىورزيد، امّا كينه و خشم خود را نمايان نمىساخت، امّا هنگامى كه در باره آنحضرت هيچ چارهاى نيافت، او را با دادن زهر به شهادت رساند». [١]
ب- شيخ مفيد نيز مجملى از ماجراى شهادت آنحضرت را همراه با يكى از
[١] - بحارالانوار، ج ٤٩، ص ٢٩٠.