هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٥٠ - امام در ميدان مبارزه
شش نفره همكاريهايى مىكرد.
كمترين فايده اين فرصت دوّم عبارت بود از حمايت جنبش مكتبى از حذف و نابودى و پذيرش آن به عنوان يك جنبش مخالف رسمى.
بنابراين درمىيابيم كه امام عليه السلام رهبرى جنبش مكتبى را رها نكرد بلكه از مركز جديد خود براى حمايت و تقويت جنبش مكتبى شيعه سود جُست و بدين ترتيب شيعيان توانستند خود را بر نظام تحميل كنند.
براى تحقيق اين اهداف، امام از شيوه زير استفاده كرد:
اوّلًا: از پذيرفتن خلافتى كه مأمون در ابتدا بر او عرضه داشته بود، خوددارى ورزيد و عدم پذيرش خود را به مأمون اعلام كرد. شايد ردّ خلافت از سوى امام به خاطر دو مسأله بودهاست:
الف
- چنين خلافتى جامهاى بود دوخته شده بر قامت مأمون و امثال او و نه زيبنده حجّت بالغه الهى، زيرا اين خلافت بر شالودهاى فاسد استوار شده بود.
سپاه، نظام، قوانين و هر آنچه در اين خلافت وجود داشت فاسد و نادرست بود و اگر امام چنين خلافتى را مىپذيرفت، مىبايست آن را ويران مىكرد و از داخل مىساخت و چنين كارى در آن شرايط امكانپذير نبود.
ب- مأمون در پيشنهاد خود صادق نبود بلكه او و حزب نيرنگبازش نقشهاى را طرحريزى مىكردند تا پس از كسب مشروعيت براى خود از امام، او را از بينببرند همچنان كه همين توطئه را در ارتباط با ولايتعهدى آنحضرت عملى ساختند.
ثانياً: امام رضا شرط پذيرش ولايتعهدى خود را اين قرار داد كه او به هيچ وجه در كارهاى حكومتى دخالت نكند. اين امر موجب شد تا حكومت نتواند كارها را به نام امام پيش ببرد و يا از آنحضرت كسب مشروعيت كند. بدينگونه براى جهانيان و نيز براى تاريخ تا ابد روشن شد كه آنحضرت به هيچ وجه به