هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٤٨ - مأمون در انديشه تقرّب به امام
عاقبت دچار شد و سرانجام خداوند خلافت را براى من هموار كرد و مرا بدان برگماشت.
چون خداوند عزّ و جل، بدانچه با او پيمان بسته بودم وفا كرد من هم تمايل يافتم كه به پيمان خود با خداوند تعالى وفا كنم. بنابر اين هيچ كس را بدين كار (خلافت) سزاوارتر از على بن موسى الرضا نيافتم. امّا او خلافت را با شروطى كه بر من تعيين كرد و تو خود نيز آنها را مى دانى نپذيرفت. اين علّت برگزيدن امام رضا به ولايتعهدى بود. [١]
شايد اين علّت هم يكى از همان عوامل مساعد باشد افزون بر آنكه برجستهترين عواملى كه مأمون را به چنين اقدامى واداشت همان شرايط سياسى بود كه پيش از اين بدانها اشاره كرديم، زيرا رابطه مأمون با عبّاسيّان، به خاطر اينكه برادرش امين را به قتل رسانده بود، بسيار تيره بود. همچنين فرماندهان عرب به خاطر برتريهايى كه مأمون به فرماندهان ايرانى مىداد از وى چندان دلخوشى نداشتند، امّا هواخواهان بيت علوى فرصت را براى انتقام از حكومت جبار عبّاسى آماده ديدند و در هر ديارى پرچم قيام و مخالفت برافراشتند بنابراين با چنين اوضاعى مأمون نمىتوانست در مسند قدرت دوام بياورد.
امّا نتايج نقشههاى مأمون و بادهاى تقديرى كه در جهت او وزيدن گرفته بود، عبارت بودند از:
١- كسب دوستى و مودّت طرفداران علوىها با ولايتعهدى امام رضا عليه السلام.
٢- فرونشاندن آتش انقلابها، با اندكى بذل و بخشش به جاى استفاده از عمليّات نظامى.
[١] - بحار الانوار، ج ٤٩، ص ١٢٧ و ١٢٨.