هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٥٢ - امام در ميدان مبارزه
دست آمده براى گسترش فرهنگ وحى سود مىجست و اعلام مىكرد كه از ديگران به خلافت سزاوارتر است. به عنوان نمونه در عهدنامه ولايتعهدى آنحضرت به نكاتى بر مىخوريم حاكى از آنكه مأمون در ابراز لطف و مهربانى به اهل بيت رسالت به تكليف واجب خويش عمل كرده است!! اجازه دهيد عهد نامه زير را با هم بخوانيم و در آن بينديشيم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
سپاس خداى را كه هر چه خواهد، كند. نه فرمانش را چيزى باز گرداند و نه قضايش را مانعى خواهد بود. خيانت چشمها و آنچه را كه در سينهها نهان است، مىداند. و درود خدا بر پيامبرش محمّد صلى الله عليه و آله، پايانبخش پيامبران و خاندان پاك و پاكيزه او باد! من، على بن موسى بن جعفر، مىگويم:
اميرالمؤمنين! كه خداوند او را به استوارى يار باد و به راه راست و هدايت توفيقش دهد آنچه را كه ديگران از حق ما نشناخته بودند، باز شناخت. پس ارحامى را كه از هم گسسته بود بهم بازپيوست و جانهايى را كه به هراس افتاده بودند، ايمنى بخشيد. بل آنها را پس از آنكه بىجان شده بودند، جان داد و چون نيازمند شده بودند توانگر كرد و اين همه را در پى رضايت پروردگار جهانيان كرد و از كسى جز او پاداش نمىخواهد و بزودى خداوند سپاسگزاران را پاداش دهد و مزد نكوكاران را تباه نگرداند.
او ولايت عهد و نيز امارت كبرى (خلافت) را از پس خويش به من واگذارد.
پس هر كس گرهى را كه خداوند به بستن آن فرمان داده، بگشايد و ريسمانى را كه خداوند پيوست آن را دوست دارد، بگسلد همانا حريم خدا را مباح شمرده و حرام او را حلال كرده است. چون او بدين كار پاس امام را نگاه نداشته و پرده حرمت اسلام را دريده است.