هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٥١ - امام در ميدان مبارزه
شرعى بودن نظام اعتراف نكرد. مأمون بارها كوشيد تا امام را اندك اندك به دخالت در امور حكومتى بكشاند، ولى امام كوششهاى او را بىپاسخ گذارد.
حديث زير نشانگر همين نكته است.
هنگامى كه مأمون خواست براى خود به عنوان اميرالمؤمنين و براى امام رضا به عنوان وليعهد و براى فضل بن سهل به عنوان وزارت بيعت گيرد، دستور داد سه صندلى براى آنها بگذارند. چون هر سه نشستند به مردم اذن ورود داده شد. مردم داخل مىشدند و با دست راست خويش به دست راست هر سه نفر، از بالاى انگشت ابهام تا انگشت كوچك، مىزدند و بيرون رفتند. پس امام رضا تبسّمى كرد و فرمود:
«تمام كسانى كه با ما بيعت كردند، به فسخ بيعت، بيعت كردند جز اين جوان كه به عقد بيعت، با ما بيعت كرد».
مأمون پرسيد: تفاوت فسخ بيعت با عقد آن چيست؟ امام فرمود:
«عقد بيعت از بالاى انگشت كوچك تا بالاى انگشت ابهام است و فسخ بيعت از بالاى انگشت ابهام تا بالاى انگشت كوچك!».
مردم با شنيدن اين سخن برآشفتند و مأمون دستور داد تا مردم را بازگردانند تا دوباره به شيوهاى كه امام فرموده بود، تجديد بيعت كنند. مردم مىگفتند:
چگونه كسى كه به عقد بيعت آگاهى ندارد براى پيشوايى شايسته است و بدرستى آن كس كه اين نكته را مىداند از او، كه نمىداند، سزاوارتر و شايستهتر است. راوى اين حديث گويد: همين امر موجب شد كه مأمون، امام رضا را با دادن زهر از ميان بردارد. [١]
ثالثاً: از همان روزهاى نخستين ولايتعهدى، امام رضا عليه السلام از هر فرصت به
[١] - بحارالانوار، ج ٤٩، ص ١٤٤.