شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣٧ - بيان اين خبر كه الكذب ريبة و الصدق طمأنينة
|
همچنين هر زر قلبى مانع است |
از شناس زر خوش هرجا كه هست |
|
|
پا و پرت را به تزويرى بريد |
كه مراد تو منم گير اى مريد |
|
|
گفت دردت چينم او خود درد بود |
مات بود ارچه به ظاهر برد بود |
|
|
رو ز درمان دروغين مى گريز |
تا شود دردت مصيب و مشك بيز |
|
حسن: بعض شارحان آن را خطاب به حسام الدين دانسته اند، ليكن چنانكه در شرح نظيرهاى آن نوشته شد، اين گونه نام ها مجرد خطاب است و مخاطب خاصى ندارد. بعلاوه چنانكه خواهيد ديد سخنانى است اندرزگونه براى ناآگاهان و نمى توان مضمون آن سخنان را خطاب به حسام الدين گفت.
ذبول: لاغرى، پژمردگى.
اين همان نان است ...: اگر تكرار چيزى ملالت آور است، چرا از مكرر خوردن نان ملول نمى شوى؟ چون گرسنه هستى! اما از پند مكرر ملول مى شوى.
در تو جوعى مى رسد ...: از شنيدن اين سخنان ملول مى شوى و خود را سير مى نمايانى و آن نشان نامعتدل بودن مزاج توست اگر مزاجت معتدل باشد با شنيدن اين سخنان تخمه و ملال از تو دور مى شود و شيفته آن مى شوى.
درد مجاعت: كنايت از اشتها براى شنيدن پندهاى سودمند و سخنان حق. (هركه خواهان سخنان حق باشد از شنيدن آن لذت مى برد و اجزاء او تازه مى گردد.) عقد شدن: بسته گرديدن.
نقل نو: غذاى تازه.
با مجعت: چنانكه هركس گرسنه باشد نان جو در كامش خوش آيد، آنكه شيفته سخن حق است آن را به جان مى خرد. سعدى راست در اين باره:
|
اى سير تو را نان جوين خوش ننمايد |
معشوق من است آنكه به نزديك تو زشت است |
|
پس ز بى جوعى است ...: ملالتى كه از شنيدن سخن حق بر تو دست مى دهد براى آن است كه خواهان آن نيستى نه براى آن است كه آن سخن مكرر است وگرنه چرا از مكرر