شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٥ - باخبر شدن آن غريب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعويل بر عطاى مخلوق و ياد نعمت هاى حق كردنش و انابت به حق از جرم خود، ثم الذين كفروا بربهم يعدلون
عقل سوار شدن معنى كرده اند.) قرير: روشن.
نقل: كنايت از خورد و خوراك.
طعمه پذير: كنايت از معده، گلو، و آنچه طعام بدان رسد. (او به من طعام خورانيد و تو قدرت خوردن عنايت كردى.)
|
لقمه بخشى آيد از هركس به كس |
حقل بخشى كار يزدان است و بس |
|
طيبات: جمع طيبة: پاكيزه. و رزقكم من الطيبات. (انفال، ٢٦) سمين: فربه.
كز سخاوت ...: او از آنكه مى بخشيد شاديش مى افزود، اما سخاوت و رحم را كه مصدر ان بخشش بود تو در او نهاده بودى.
تنبيهى است از زبان مرد غريب وامدار، از خلق روى گردان و به حق نالان، نا آگاهان را كه آفريده هايى چون خود را مصدر خير و بخشش مى دانند و از خدا كه هر خير و بخششى از اوست غافل مى مانند، حالى كه بخشش آنان هرچند فروان باشد خرد و ناچيز است و اصل آن بخشش نيز از انعام آن عزيز است.
|
ما كجا بوديم كآن ديان دين |
عقل مى كاريد اندر آب و طين |
|
|
چون همى كرد از عدم گردون پديد |
وين بساط خاك را مى گستريد |
|
|
ز اختران مى ساخت او مصباح ها |
وز طبايع قفل با مفتاح ها |
|
|
اى بسا بنيادها پنهان و فاش |
مضمر اين سقف كرد و اين فراش |
|
|
آدم اصطرلاب اوصاف علوست |
وصف آدم مظهر آيات اوست |
|
|
هرچه در وى مى نمايد عكس اوست |
همچو عكس ماه اندر آب جوست |
|
|
بر صطرلابش نقوش عنكبوت |
بهر اوصاف ازل دارد ثبوت |
|
|
تا ز چرخ غيب وز خورشيد روح |
عنكبوتش درس گويد از شروح |
|
|
عنكبوت و اين صطرلاب رشاد |
بى منجم در كف عام اوفتاد |
|
|
انبيا را داد حق تنجيم اين |
غيب را چشمى ببايد غيب بين |
|