شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٧٨ - منادى كردن سيد ملك ترمد كه هر كه در سه يا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم، خلعت و اسب و غلام و كنيزك و چندين زر دهم، و شنيدن دلقك خبر اين منادى در ده، و آمدن به اولاقى نزد شاه كه من بارى نتوانم رفتن
|
لاف شيخى در جهان انداخته |
خويشتن را با يزيدى ساخته |
|
|
هم ز خود سالك شده واصل شده |
محفلى واكرده در دعوى كده |
|
|
خانه داماد پر آشوب و شر |
قوم دختر را نبوده زين خبر |
|
|
ولوله كه كار نيمى راست شد |
شرط هايى كه ز سوى ماست شد |
|
|
خانه ها را روفتيم آراستيم |
زين هوس سرمست و خوش برخاستيم |
|
|
زآن طرف آمد يكى پيغام؟ نى |
مرغى آمد اين طرف زآن بام؟ نى |
|
|
زين رسالات مزيد اندر مزيد |
يك جوابى زآن حواليتان رسيد |
|
|
نى وليكن يار ما زين آگه است |
زآنكه از دل سوى دل لابد ره است |
|
|
پس از آن يارى كه اوميد شماست |
از جواب نامه ره خالى چراست |
|
|
صد نشان است از سرار و از جهار |
ليك بس كن پرده زين در بر مدار |
|
|
باز رو تا قصه آن دلق گول |
كه بلابر خويش آورد از فضول |
|
خامان: مدعيان ارشاد و راهنمايى.
با طبل و علم: كنايت از بانگ و فرياد برداشته. دعوى كن.
الاقان در فقر: كنايت زا راهنمايان، كه راه كشتن نفس و فقر الى الله را تعليم مى دهند اما خود از آن بى بهره اند.
بايزيد: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩٢٣/ ٢.
از خود سالك شدن: خودسرانه در وادى سلوك در آمدن. خدمت استادى را نپذيرفتن.
دعوى كده: كنايت از خانقاه. مجلس.
خانه داماد: مثلى است معروف: خانه داماد عروسى است خانه عروس هيچ خبر نيست. (امثال و حكم) شدن شرط: انجام يافتن آن.
مرغ آمدن: كنايت از پيام رسيدن.
يار ما: كنايت است از حضرت حق.
ره خالى بودن: نشانه اى پديد نشدن. (در شما اثرى از ارتباط با خدا نيست.) سرار: نهان.