شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٧٠ - در تفسير اين خبر كه مصطفى صلوات الله عليه فرمود من كنت مولاه فعلى مولاه تا منافقان طعنه زدند كه بس نبودش كه ما مطيعى و چاكرى نموديم او را، چاكرى كودكى خلم آلودمان هم مى فرمايد الى آخره
در تفسير اين خبر كه مصطفى صلوات الله عليه فرمود من كنت مولاه فعلى مولاه تا منافقان طعنه زدند كه بس نبودش كه ما مطيعى و چاكرى نموديم او را، چاكرى كودكى خلم آلودمان هم مى فرمايد الى آخره
|
زين سبب پيغمبر با اجتهاد |
نام خود و آن على مولا نهاد |
|
|
گفت هر كو را منم مولا و دوست |
ابن عم من على مولاى اوست |
|
|
كيست مولا آنكه آزادت كند |
بند رقيت ز پايت بركند |
|
|
چون به آزادى نبوت هادى است |
مؤمنان را ز انبيا آزادى است |
|
|
اى گروه مؤمنان شادى كنيد |
همچو سرو و سوسن آزادى كنيد |
|
|
ليك مى گوييد هر دم شكر آب |
بى زبان چون گلستان خوش خضاب |
|
|
بى زبان گويند سرو و سبزه زار |
شكر آب و شكر عدل نوبهار |
|
|
حله ها پوشيده و دامن كشان |
مست و رقاص و خوش و عنبر فشان |
|
|
جزو جزو آبستن از شاه بهار |
جسمشان چون درج پر در ثمار |
|
|
مريمان بى شوى آبست از مسيح |
خامشان بى لاف و گفتارى فصيح |
|
|
ماه ما بى نطق خوش بر تافته است |
هر زبان نطق از فر ما يافته است |
|
|
نطق عيسى از فر مريم بود |
نطق آدم پرتو آن دم بود |
|
|
تا زيادت گردد از شكر اى ثقات |
پس نبات ديگر است اندر نبات |
|
|
عكس آن اينجاست ذل من قنع |
اندر اين طور است عز من طمع |
|
|
در جوال نفس خود چندين مرو |
از خريداران خود غافل مشو |
|
من كنت مولاه: چنانكه مشهور است اين جمله را رسول ٦ هنگام بازگشت از حجةالوداع در غدير خم فرموده است. اما طعنه منافقان، بخصوص چاكرى كودك كردن