شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٧ - استدعاء امير ترك مخمور، مطرب را به وقت صبوح
انت وجهى ...: تو چهره منى شگفت نيست كه آن را نبينم. نهايت نزديكى، حجاب اشتباه شده است.
انت عقلى ...: تو خرد من هستى شگفت نيست اگر از بسيارى كارها همانند به يكديگر در آميخته، تو را ببينم.
جنت اقرب ...: تو از رگ گردن نزديكترى. گرفته از قرآن كريم است: و نحن أقرب إليه من حبل الوريد (ق، ١٦) چند «اى» گويم. «اى» براى خواندن كسى است كه دور است. بل اغالطهم ...: نه آنان را به خطا در مى افكنم در بيابان ها ندا در مى دهم تا آن را كه با من است از آنكه بر او رشك مى برم بپوشانم.
مفهوم اين چهار بيت نزديك است به معنى اين بيت ها:
|
دوست نزديك تر از من به من است |
وينت مشكل كه من از وى دورم |
|
|
چه كنم با كه توان گفت كه او |
در كنار من و من مهجورم |
|
در مطاوى مثنوى سخنانى به رمز آمده است ظاهر آن سخنان چيزى است و معنى مقصود چيز ديگر. آنكه اهل ظاهر است و از حقيقت آگهى ندارد آن را بدانچه در خاطر دارد تعبير مى كند چراكه شنونده، سخن گوينده را بدانچه در خاطر خود دارد باز مى گرداند. اگر كسى را مزاج صفراوى بود (بدانديش باشد) از شنيدن آن سخنان سودائى گردد (به خشم آيد). چنانكه ديده ظاهرى تنها جسم اشخاص را مى بيند و از درون آنان آگاهى ندارد شنوندگان يا خوانندگان بيت هاى مثنوى تنها لفظ را مى بينند كه به جاى تن است. اشخاص و معنى را كه روح است در نمى يابند. اگر در مثنوى از «مى» سخن مى رود، مقصود آن مى نيست كه ميخوران مى نوشند و از ميان مى رود چه آن معدوم است مقصود از مى، مى باقى است كه: إن الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا. (انسان، ٥) نيز: و سقاهم ربهم شرابا طهورا. (انسان، ٢١) و به مناسبت پنهان داشتن آن معنى ها را كه بايد پنهان ماند، داستان آينده را مى آورد.