شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٠ - رجوع به داستان آن كمپير
عشر: پولك ها كه بر سر هر ده آيه از قرآن كريم در حاشيه قرآن مى چسبانند براى نشان دادن عدد ده و هم براى زينت. و در آن تلميحى است به كسانى كه آيه هايى از قرآن يا حديثى از پيغمبر را فرا مى گيرند وآن را وسيلت جذب مريد و مشترى مى سازند.
نگين حلقه خوبان شدن: انگشت نماى آنان گرديدن.
خدو: آب دهان.
تكين: (تركى) خوش تركيب، زيبا. در اين بيت طنز است.
قديد: بيشتر به معنى گوشت خشك كرده نمك سوز (قورمه) است ولى در اين بيت معنى فرسوده مى دهد، چنانكه در اين بيت كه در ديوان كبير آمده در همين معنى ظهور دارد:
|
نه ز بادها بميرد نه ز نم كمى پذيرد |
نه ز روزگار گيرد كهنى و يا قديدى |
|
بى ورود: در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى، زشت و كريه، شكست خورده و بدبخت معنى شده ولى به معنى ناآگاه، نادان (كه در بعض لهجه ها هم موجود است)، مناسب تر مى نمايد و در بيت زير به معنى نابجاست:
|
اين مثال آمد ركيك و بى ورود |
ليك در محسوس از اين بهتر نبود |
|
مصحفى نگذاشتى: اشارت است به عشرها كه در بيت ١٢٧٣ آمده بود. (هرچه وسيلت آرايش بود به كار بردى و تو را سودى ندارد.) مقدمه اى است براى مطالبى كه در بيت هاى بعد آمده است. خدا در آدمى خرد را به وديعت نهاده و زشتى ها و زيبايى ها را بدو شناسانده و راه عبادت و نافرمانى را به وى نشان داده. او آگاهانه نافرمانى مى كند. خود گمراه است و ديگران را نيز به گمراهى نشان داده. او آگاهانه نافرمانى مى كند. خود گمراه است و ديگران را نيز به گمراهى مى كشناند و گناه كار خويش را به گردن شيطان مى نهد.
|
صد بليسى تو خميس اند خميس |
ترك من گوى اى عجوزه دردبيس |
|
|
چند دزدى عشر از عم كتاب |
تا شود رويت ملون همچو سيب |
|
|
چند دزدى حرف مردان خدا |
تا فروشى و ستانى مرحبا |
|
|
رنگ بربسته تو را گلگون نكرد |
شاخ بربسته فن عرجون نكرد |
|
|
عاقبت چون چادر مرگت رسد |
از رخت اين عشرها اندر فتد |
|