شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦ - قصهاى هم در تقرير اين
خود گفت از نيك و بد چيزى نگذارم جز كه از او بپرسم. چون نزد پيامبر رسيد پيغمبر بدو فرمود از آنچه براى آن آمده اى مى پرسى يا من تو را خبر دهم؟ گفت مرا خبر ده. فرمود آمده اى تا از نيك و بد بپرسى؟ گفت آرى. رسول ٦ دست بر سينه او زد و گفت نيك آن است كه نفس بدان اطمينان داشته باشد و سينه بدان مطمئن بود و گناه آن است كه بر دل گذرد و در سينه آيد و رود هرچند كه مردم تو را درباره آن گويند.» (بحارالانوار، ج ١٨، از خرايج، ص ١١٨) خطوب: جمع خطب: در لغت به معنى كار بزرگ يا كوچك است ولى در تعبير مولانا جمع «خطبه» است و بر ساخته چرا كه جمع خطبه «خطب» است.
حاصل آنكه آرزوها هر دم آدمى را به چيزى مى خواند اگر ترك آرزو گويد برهد و گشايش ها يابد و اگر پى آرزوها رود در خطر افتد، پس با دل خود مشورت كن اگر آرزو را رها كنى خدا را بر تو رحم آيد و اگر نكنى و ديده خود را در ديدن حقيقت ببندى، خود گرفتار عاقبت ناپسند خواهى شد، چرا كه حضرت حق كار به عدالت خواهد كرد.