شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٧ - حكايت شب دزدان كه سلطان محمود شب در ميان ايشان افتاد كه من يكى ام از شما و بر احوال ايشان مطلع شدن الى آخره
است بيان دارد. در اين بيت ها مى گويد: ديده اى حقيقت بين است كه از غرض هاى نفسانى پاك باشد چراكه غرض ها پدره چشم دل است، اگر كنار رفت هيچ چيز پوشيده نمى ماند. چنانكه در دفتر نخست در داستان زيد بيان شد.
|
منظر حق دل بود در دو سرا |
كه نظر در شاهد آيد شاه را |
|
|
عشق حق و سر شاهد بازيش |
بود مايه جمله پرده سازيش |
|
|
پس از آن لولاك گفت اندر لقا |
در شب معراج شاهد باز ما |
|
|
اين قضا بر نيك و بد حاكم بود |
بر قضا شاهد نه حاكم مى شود |
|
|
شد اسير آن قضا مير قضا |
شاد باش اى چشم تيز مرتضى |
|
منظر حق دل بود ...:
|
گفت لا ينظر الى تصويركم |
فابتغوا ذا القلب فى تدبيركم |
|
|
من ز صاحب دل كنم در تو نظر |
نه به نقش سجده و ايثار زر |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٨٧٠ ٨٦٩/ ٥) و در «شاهد» اشارتى است به قرآن كريم درباره رسول ٦: إنا أرسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا. (احزاب، ٤٥) پرده سازى: نهان داشتن، پنهان كردن. (عشقى كه حق به رسول ٦ داشت موجب گرديد كه جز او ديگرى اسرار را در نيابد.) و مضمون اين بيت تأكيدى است بر مضمون بيت ٢٨٧٧/ ٦.
لولاك: اشارت است به فرموده حق تعالى رسول ٦ را در معراج:
لولاك لما خلقت الافلاك
.
|
پس سرى كه مغز آن افلاك بود |
اندر آخر خواجه لولاك بود |
|
اين قضا ...: حكم قاضى چنانكه اشارت شد، پايان دهنده دعوى است. اما آنچه موجب صدور اين حكم است، گواهى شاهد است و اگر شاهدى نبود حكمى صادر نشود.
مولانا از جمله «لولاك ...» نتيجه اى عارفانه مى گيرد و عبارت را توجيهى ظريف مى كند: رسول ٦ شاهد فرموده حق است، و چنانكه شاهد موجب صدور حكم است