شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٢ - جواب گفتن مريد و زجر كردن مريد آن طعانه را از كفر و بيهوده گفتن
جواب گفتن مريد و زجر كردن مريد آن طعانه را از كفر و بيهوده گفتن
|
بانگ زد بر وى جوان و گفت بس |
روز روشن از كجا آمد عسس؟ |
|
|
نور مردان مشرق و مغرب گرفت |
آسمان ها سجده كردند از شگفت |
|
|
آفتاب حق برآمد از حمل |
زير چادر رفت خورشيد از خجل |
|
|
ترهات چون تو ابليسى مرا |
كى بگرداند ز خاك اين سرا |
|
|
من به بادى نآمدم همچون سحاب |
تا به گردى بازگردم زين جناب |
|
|
عجل با آن نور شد قبله كرم |
قبله بى آن نور شد كفر و صنم |
|
|
هست اباحت كز هواى آمد ضلال |
هست اباحت كز خدا آمد كمال؟ |
|
|
كفر ايمان گشت و ديو اسلام يافت |
آن طرف كآن نور بى اندازه تافت |
|
|
مظهر عز است و محبوب بحق |
از همه كروبيان برده سبق |
|
|
سجده آدم را بيان سبق اوست |
سجده آرد مغز را پيوست پوست |
|
|
شمع حق را پف كنى تو اى عجوز |
هم تو سوزى هم سرت اى گنده پوز |
|
|
كى شود دريا ز پوز سگ نجس |
كى شود خورشيد از پف منطمس |
|
|
حكم بر ظاهر اگر هم مى كنى |
چيست ظاهر تر بگو زين روشنى |
|
|
جمله ظاهرها به پيش اين ظهور |
باشد اندر غايت نقص و قصور |
|
|
هركه بر شمع خدا آرد پف او |
شمع كى ميرد بسوزد پوز او |
|
|
چون تو خفاشان بسى بينند خواب |
كين جهان ماند يتيم از آفتاب |
|
طعانه: مؤنث طعان: بسيار عيبگو. كسى كه بسيار بر مردم طعنه زند. گويند: «هو طعان فى اعراض الناس.» (اقرب الموارد) عسس و روز روشن: پاكى شيخ چنان آشكار است كه طعنه زدن تو در او بيهوده است