شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٩ - قصه سلطان محمود و غلام هندو
|
تن چو شد بيمار داروجوت كرد |
ور قوى شد مر تو را طاغوت كرد |
|
|
چو زره دان اين تن پر حيف را |
نى شتا را شايد و نه صيف را |
|
|
يار بد نيكوست بهر صبر را |
كه گشايد صبر كردن صدر را |
|
|
صبر مه با شب منور داردش |
صبر گل با خار اذفر داردش |
|
|
صبر شير اندر ميان فرث و خون |
كرده او را ناعش ابن اللبون |
|
|
صبر جمله انبيا با منكران |
كردشان خاص حق و صاحب قران |
|
|
هركه را بينى يكى جامه درست |
دان كه او آن را به صبر و كسب جست |
|
|
هركه را ديدى برهنه و بى نوا |
هست بر بى صبرى و او آن گوا |
|
|
هركه مستوحش بود پر غصه جان |
كرده باشد با دغايى اقتران |
|
|
صبر اگر كردى و الف با وفا |
از فراق او نخوردى اين قفا |
|
|
خوى با حق ساختى چون انگبين |
با لبن كه لا احب الآفلين |
|
فقر: آن را گونه گون تعريف كرده اند، جامع تعريف اينكه: فقير خود را در هيچ چيز مختار نبيند و بدانچه حق تعالى درباره او خواهد راضى باشد.
بى سعت: سعت سعة: فراخى و گشادگى، و «بى سعت» در بيت به معنى بى طاقت و تنگ حوصله است.
بيم دل: ترسو.
مضل: گمراه كننده. طبيعت ها كه آدمى از آن سرشته است او را به لذت و مال اندوزى مى خواند و از فقر مى ترساند.
شكار فقر گشتن: اگر فقر تو را بگزيند و فقر را پيشه گيرى و با فقر بميرى در قيامت از شوق اشك خواهى ريخت.
دارو جو كردن ...: تن بيمار باشد يا درست، موجب آزار توست. اگر بيمار باشد بايد درمانش كنى و اگر درست باشد تو را به ستمكارى وا مى دارد و دقيق تر اينكه اگر گرسنه باشى پى سير كردن شكم هستى و اگر سير باشى طغيان مى كنى.
حيف: ستم، جور.
شتا و صيف: زمستان و تابستان.
بهر صبر را ...: با دوست بد بايد به سر برد تا در بدى كردن او شكيبا باشى كه: «الصبر مفتاح الفرج.» صبر مه ...: ماه تاريكى شب ها را تحمل مى كند. تا اندك اندك رو شنيش به كمال رسد.
اذفر: داراى بوى بسيار. تيز بو.
فرث: سرگين كه در شكنبه است. در دعاى موسى بن جعفر (ع) است:
يا مخلص اللبن من بين فرث و دم
. ناعش: نيرو دهنده.
ابن البون: شتر نر دو ساله و يا به سه سالگى درآمده، ولى در اين بيت مطلق شير خوار مقصود است.
صاحب قران: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢١٣١/ ٤.
دغا: ناراست، حيله گر.
قفا خوردن: كنايت از آزرده شدن. رنج ديدن. (اگر شكيبا بود، هنگامى كه دنيا از او برگشت آزرد نمى شد.) خوى با حق ساختن: روى بدو آوردن چه خدا هميشه با بندگان است. (حديد، ٤) شكيبايى در سختى ها پيروزى نهايى را در پى خواهد داشت، چنانكه براى برخوردارى از دنيا نيز اگر مرد شكيبا نباشد، به نعمت نرسد ياب ه گفته مولانا برهنه ماند. پيمبران ستم منكران را بر خود هموار كردند و قرب حق يافتند. پس بايد از دوستى جز پروردگار چشم بست و جز او را «لا احب الآفلين» گفت و به حق پيوست.
|
لاجرم تنها نماندى همچنان |
كآتشى اندر به راه از كاروان |
|
|
چون ز بى صبرى قرين غير شد |
در فراقش پر غم و بى خير شد |
|
|
صحبتت چون هست زر ده دهى |
پيش خائن چون اماننت مى نهى |
|
|
خوى با او كن كامانت هاى تو |
آمن آيد از افول و از عتو |
|
|
خوى با او كن كه خو را آفريد |
خوى هاى انبيا را پروريد |
|
|
بره اى بدهى رمه بازت دهد |
پرورنده هر صفت خود رب بود |
|
|
بره پيش گرگ امانت مى نهى |
گرگ و يوسف را مفرما همرهى |
|
|
گرگ اگر با تو نمايد روبهى |
هين مكن باور كه نايد زوبهى |
|