شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٩ - مؤاخذه يوسف صديق صلوات الله عليه به حبس بضع سنين به سبب يارى خواستن از غير حق و گفتن اذكرنى عند ربك، مع تقريره
عالم بى منتهى ...: كنايت از مغز انسان كه مدرك كليات است. هريك از عارفان از خلقت بدن انسان به نحوى تعبير كرده اند. نجم الدين درباره رفتن ابليس در كالبد آدم براى شناختن تركيب او چنين نويسد: سر را بر مثال هفت آسمان يافت هفت طبقه، چنانكه بر هفت آسمان هفت ستاره سياره بود، بر هر هفت طبقات سر قواى بشرى هفت يافت، چون متخيله و متوهمه و متفكره و حافظه و ذاكره و مدبره و حس مشترك ... و تن را بر مثال زمين يافت چنانكه در زمين درختان بود و گياه ها و جوى هاى روان و كوه ها در تن موى ها بود ... و رگ ها بود بر مثال جوى هاى روان ... (مرصادالعباد، ص) ٦٧- ٥٧ سرى مدور كه سراپرده عقل است و مجمع علم از وى صومعة الحواس ساخته. اين نهاد مجوف و اين شخص مؤلف قيمت كه گرفت به عقل و علم گرفت. (كشف الاسرار، ج ٨، ص ٥٤٥) دور نيست كه سروده مولانا متأثر از اين عبارت و مانند آن باشد.
ماه را كابوس نمودن: اشارت است به خطاهاى آدمى در شناخت واقعيات، كه گاه زيبا را زشت و گاه زشت را زيبا مى پندارد، و آن بر اثر قبض و بسط چشم يا نيك ننگريستن و يا نيك تشخيص ندادن است. بايد از خدا خواست هرچه را چنانكه هست ببينيم كه رسول ٦ مى فرمود:
اللهم ارنا الدنيا كما هى.
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٦٥/ ٢) ورق گردانيدن: حقيقت را آشكار ساختن. (تا چون در قيامت حقيقت ها آشكار شود به خطا نرفته باشيم.) مكر كه كرد: نگاه كنيد به: بيت ٣٤٥٩/ ٦.
(آنچه عمادالملك از نكوهش اسب گفت هم به اراده خدا بود تا به خداوند اسب زيانى نرسد و شاه هم ستمى نكرده باشد.) مكر حق: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٠٥٠/ ٢.
قلب بين اصبعين: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٥٤٤/ ٢.
آتش در پلاس زدن: كنايت از زدودن آن مكرهاى نادرست. (مكر و قياس) به مناسبت عيب نهادن عمادالملك بر اسب و پذيرفتن شاه، سخن را به آفرينش آفريده ها و متناسب بودن انها با يكديگر مى كشاند و مى گويد اگر ما عيبى در چيزى مى بينيم، از نادرست ديدن ماست و از تصرفى كه حق تعالى راست در موجودات. پس بايد از او بخواهيم حقيقت هر چيز را چنانكه هست به ما نشان دهد.