شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٧ - انابت آن طالب گنج به حق تعالى بعد از طلب بسيار و عجز و اضطرار كه اى ولى الاظهار تو كن اين پنهان را آشكار
هر شبى تدبير و فرهنگ ...: مضمون اين بيت و بيت هاى بعد گرفته از قرآن كريم است: الله يتوفى الأنفس حين موتها و التي لم تمت في منامها فيمسك التي قضى عليها الموت و يرسل الأخرى إلى أجل مسمى: خدا مى ميراند جان ها را هنگام مرگ آنها و آن را كه در خوابش نمرده. پس نگاه مى دارد جانى را كه مرگ آن رسيده است و مى فرستد ديگرى را تا سر وقت معين. (زمر، ٤٢) هنر: كنايت از اراده و قوتى كه در بيدارى از آن بهره مى گيرند.
شاه على: اشارت است بدانكه ارواح چون قالب تن را رها كردند به عالمى مى روند كه در آن محو جلال حضرت حق مى گردند و از خود خبرى ندارند بلكه خودى در كار نيست پرسنده و پاسخ دهنده يكى است.
كرد و مرد: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٧١٣/ ٦.
تيغ گوهردار: كنايت از خورشيد.
نهنگ و خورده ها: كنايت از شب و ارواح متوفى شده كه در آيه كريمه ذكر آن آمده بود.
يونس و معده نهنگ: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣١٢٦/ ٢.
وحش: ترسناك.
گنج رحمت و چشش: كنايت از آسايشى كه شب هنگام و در خواب براى مردم دست دهد.
ذوالحبك: گرفته از قرآن كريم است: و السماء ذات الحبك. (ذاريات، ٧) حبك: راه هاست در كوه و يا در آسمان.
تصويرى است از عالم خواب و سفر كردن روح ها و سير كردن در عالمى وراى عالم اجسام، كه در آن سير و آن عالم آسوده بودند چنانكه بارها در مثنوى بدان اشارت شده. و بيان آنكه هركس با خداست از چيزى بيم ندارد.
|
موسى آن را نار ديد و نور بود |
زنگيى ديديم شب را حور بود |
|
|
بعد از اين ما ديده خواهيم از تو بس |
تا نپوشد بحر را خاشاك وخس |
|
|
ساحران را چشم چون رست از عمى |
كف زنان بودند بى اين دست و پا |
|
|
چشم بند خلق جز اسباب نيست |
هر كه رزد بر سبب ز اصحاب نيست |
|
|
ليك حق اصحابنا اصحاب را |
در گشاد و برد تا صدر سرا |
|