شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٥ - دعوى كردن ترك و گرو بستن او كه درزى از من چيزى نتواند بردن
دعوى كردن ترك و گرو بستن او كه درزى از من چيزى نتواند بردن
|
گفت خياطى است نامش پور شش |
اندر اين چستى و دزدى خلق كش |
|
|
گفت من ضامن كه با صد اضطراب |
او نيارد برد پيشم رشته تاب |
|
|
پس بگفتندش كه از تو چست تر |
مات او گشتند در دعوى مپر |
|
|
رو به عقل خود چنين غره مباش |
كه شوى ياوه تو در تزويرهاش |
|
|
گرم تر شد ترك و بست آنجا گرو |
كه نيارد برد نى كهنه نى نو |
|
|
مطمعانش گرم تر كردند زود |
او گرو بست و رهان را برگشود |
|
|
كه گرو اين مركب تازى من |
بدهم ار دزدد قماشم او به فن |
|
|
ور نتواند برد اسبى از شما |
واستانم بهر رهن مبتدا |
|
خلق كش: قهر كننده مردم كه از هركه باشد مى دزدد و كسى با او نتواند درافتاد.
اضطراب: يكى از معنى هاى اضطراب «كسب كردن» است، و گمان مى رود مولانا اين كلمه را با اندك توسع در همين معنى به كار برده است. (با همه كوششى كه او در به دست آوردن بخشى از پارچه داشته باشد، رشته از آن نمى تواند برد.) در اين صورت «صد اضطراب» قيد حالت درزى است. و ممكن است آن را قيد حالت ترك گرفت. (با همه تشويشى كه درام، رشته اى از من نتواند برد.) رشته تاب: نخ تابيده. كنايت از يك نخ.
|
دل در غم درزى بچه حور نژاد |
چون رشته به تاب محنتش تن در داد |
|
مطمعان: جمع مطمع: به طمع افكننده.
رهان: گرو بستن.