شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٧ - معجزه هود
ما رميت:
|
چون شدى بيخود هر آنچه تو كنى |
مزا رميت اذ رميتى آمنى |
|
(نگاه كيند به: ذيل بيت ١٥٢٣/ ٦) وى: خودى. شخص رسول ٦. (آنكه تير افكند تو نبدى خداست كه افكند.) غزالى در اين باره چنين نوشته است: آنچه كردى نه تو كردى كه وى كرد وليكن چون حركت پس از علم و قدرت و ارادت آفريد پنداشتى كه تو كردى. (كيمياى سعادت، ج ٢، ص ٢٨٠) قال الله از صمت جستن: صمت خاموشى است. آنجا كه كافران را به خاك مى افكند خدا بود ك او را نيرو مى بخشيد و آنجا كه خاموش بود خدا بر زبانش مى نهاد بگو.
تا بود دارو ...: مثالى است براى نشان دادن رتبت فنا در حق و اثرى كه بر آن مترتب است. دارو تا رد سم حل نشود اثر مطلوب را نمى دهد و چون در جسم فانى شد، درمان مى بخشد.
گر شود بيشه قلم: اشارت است به قرآن كريم: و لو أن ما في الأرض من شجرة أقلام و البحر يمده من بعده سبعة أبحر ما نفدت كلمات الله.» (لقمان، ٢٧)
|
باغ و بيشه گر بود يكسر قلم |
زين سخن هرگز نگردد هيچ كم |
|
|
آن همه حبر و قلم فانى شود |
وين حديث بى عدد باقى بود |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٥٣٢- ٣٥٣١/ ٢) چنانكه كلمات الله پايانى ندارد، مثنوى كه بيانگر آن كلمات است پايانى نخواهد داشت.
مداد: بايد «مديد» خوانده شود.
چارچوب خشت زن: چارچوب خشت زن، قالب اوست گل را در آن مى ريزد، و به اندازه قالب خشت مى سازد. مثنوى نيز، با وزن سروده مى شود. (بايد توجه داشت كه يكى از معنى هاى خشت در لهجه هاى ايران شعر است.) انقروى و به پيروى از او بعض شارحان خشت زن را كنايت از خدا گرفته اند و چارچوب را كالبد آدميان. و هرچند تفسيرى