شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٤ - لابه كردن موش مر چغز را كه بهانه مينديش و در نسيه مينداز انجاح اين حاجت مرا، كه فى التأخير آفات و الصوفى ابن الوقت
|
در دوئى جز بدو سقط نبود |
هرگز اندر يكى غلط نبود |
|
(حديقة الحقيقه، ص ٦٤)[١] و در كلام على (ع) است:
واحد لا بعدد
. سيم پاش: كنايت از بخشنده.
دى: ديروز. شارحان عموما دى را ديروز معنى كرده اند و ظاهر هم چنين معنى را افاده مى كند، اما فعل «راضى ترم» به جاى «راضى تر بودم» اين توجيه را بعيد مى نماياند. ممكن است گفت دى ده فعل امر است (اكنون نيم درم بده كه نيم درم امروز بهتر از صد درم فرداست.) و اگر دى را به معنى ديروز گيريم معنى چنين خواهد بود: نيم درم ديروز نقد امروز است و از صد درم فردا كه نسيه است بهتر خواهد بود.
سيلى نقد: مثلى است نظير: «سركه نقد به از حلواى نسيه.» (امثال و حكم) قفا و سيليش ...: هرچه از دوست مى رسد نيكوست.
|
هين بيا اى جان جان و صد جهان |
خوش غنيمت دار نقد اين زمان |
|
|
در مدزد آن روى مه از شب روان |
سر مكش زين جوى اى آب روان |
|
|
تا لب جو خندد از آب معين |
لب لب سر برآرد ياسمين |
|
|
چون ببينى بر لب جو سبزه مست |
پس بدان از دور كآنجا آب هست |
|
|
گفت سيماهم وجوه كردگار |
كه بود غماز باران سبزه زار |
|
|
گر ببارد شب نبيند هيچ كس |
كه بود در خواب هر نفس و نفس |
|
|
تازگى هر گلستان جميل |
هست بر باران پنهانى دليل |
|
|
اى اخى من خاكيم تو آبيى |
ليك شاه رحمت و وهابيى |
|
|
آنچنان كن از عطا و از قسم |
كه گه و بيگه به خدمت مى رسم |
|
|
بر لب جو من به جان مى خوانمت |
مى نبينم از اجابت مرحمت |
|
|
آمدن در آب بر من بسته شد |
زآنكه تركيبم ز خاكى رسته شد |
|
|
يا رسولى يا نشانى كن مدد |
تا تو را از بانگ من آگه كند |
|
|
بحث كردند اندر اين كار آن دو يار |
آخر آن بحث آن آمد قرار |
|
|
كه به دست آرند يك رشته دراز |
تا ز جذب رشته گردد كشف راز |
|
[١] يادآورى دكتر سجادى.