شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٧ - لابه كردن موش مر چغز را كه بهانه مينديش و در نسيه مينداز انجاح اين حاجت مرا، كه فى التأخير آفات و الصوفى ابن الوقت
|
تا به هم در مرج ها بازى كنيم |
ما در اين دعوت امين و محسنيم |
|
|
گفت اين دانم كه نقلش از برم |
مى فروزد در دلم درد و سقم |
|
|
اين دلم هرگز نمى گويد دروغ |
كه ز نور عرش دارد دل فروغ |
|
بهى: بهى: نيك، روشن (درون).
فن: اثر، عمل.
|
بهر اين مقدار آتش شاندن |
آب پاك و بول يكسان شد به فن |
|
ان فراست: فراسة: در اصطلاح عارفان معاينه سر است و مكاشفه آن، كه: «اتقوا فراسة المؤمن.» (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٥٥٩/ ٢) پيل و سيران بيت: اشارت است به داستان آورد ابرهه پيلان خود را براى ويران ساخت خانه كعبه. (نگا كنيد به: ذيل بيت ٣٤٢٠/ ٢) چنانكه در تفسيرها آمده است: «چون پيلان را بياراستند و آهنگ خانه خواستند كردن. آن پيل مهتر فرو خفت و چندان كه او را زدند، از آن جانب يك گام ننهاد و اگر روى او به راهى ديگر مى كردند به شتاب مى رفت و چون روى او به كعبه مى نهادند فرو مى خفت.» (تفسير ابوالفتوح رازى، ج ٢، ص ٤٠٨) هيت: بيا، بشتاب. اشارت است بدانچه در قرآن كريم آمده است در مكالمه زن عزيز با يوسف (ع): و قالت هيت لك قال معاذ الله. (يوسف، ٢٣) لت: زدن.
صول: حمله. صول افزا: پياپى حمله برنده.
صد اسبه: كنايت از سخت شتابان.
با ورود: آگاه (برنهانى ها).
از پدر خواستن: گرفته از قرآن كريم است: أرسله معنا غدا يرتع و يلعب: گفتند فردا او راى با ما روانه كن تا در سبزه زار بگردد و بازى كند. (يوسف، ١٢) دادر: برادر.
مينديش از ضرر: گرفته از قرآن كريم است: قالوا يا أبانا ما لك لا تأمنا على يوسف و إنا له