شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٩١ - حكايت امرء القيس كه پادشاه عرب بود و به صورت عظيم به جمال بود،
امرء القيس: شاعر نامدار عرب و سراينده لاميه معروف يكى از قصيده سرايانى كه سروده آنان به معلقات شهرت يافته و نوشته اند اين قصيده ها را بر پرده خانه كعبه مى آويختند، هرچند در اين گفته جاى ترديد است و برساخته مى نمايد. نام امرءالقيس را حندج يا مليكه يا عدى نوشته اند. از مردم كنده و از جنوب عربستان بود. پدر او بر قبيله اسد و غطفان حكمرانى داشت. امرءالقيس در كودكى به شعر سرودن روى آورد و به لهو و لعب و همنشينى بامردم پست پرداخت. پدرش او را منع كرد و او نپذيرفت و پدر را ترك كرد. چون بنى اسد بر پدر او حمله برده او را كشتند و خبر كشته شدنش بدو رسيد، گفت در كودكى مرا در خانه داشت و در بزرگسالى خونش را به گردنم گذاشت. از امروز شراب و مستى نيست. براى خونخواهى پدر از بزرگان زمان خود يارى خواست. امپراتور روم او را به قسطنطنيه خواند تا از وى براى جنگ با ايران بهره گيرد سپس او را امارت فلسطين داد. امرءالقيس در راه رفتن به فلسين بيمار شد و بر بدن او زخم ها برآمد و سرانجام مرد.
وده مولانا درباره او و وصف زيبائيش و عاشق شدن زنان بدو هرچند بسيار لطيف و شاعرانه است، اما دور از حقيقت است. چند تن از بزرگان عرب پيش از اسلام، امرءالقيس لقب داشته اند و هيچ يك را پايانى چنانكه مولانا سروده نبوده است بخصوص كه مولانا او را سراينده قصيده قفانيك مى شناساند. چنانكه بارها نوشته شده مولانا به عمد يا بدون توجه، داستان هايى را دگرگون مى سازد از آن پايان را كه خود در نظر دارد ترسيم كند.
قفانبك: آغاز قصيده لاميه امرءالقيس است:
|
قفانبك من ذكرى حبيب و منزل |
بسقط اللوى بين الدخول فحومل |
|
يختص برحمته من يشاء: آنكس را خواهد به رحمت خود مخصوص مى گرداند. (آل عمران، ٧٤) خشك لب: در مثنوى اين تركيب گاه به معنى تشنه و گرسنه ظهور دارد.
|
پاى پيش و پاى پس تا ثلث شب |
كه بخواهم يا بخسبم خشك لب |
|
اما در اين بيت به معنى بى بهره مناسب است بخصوص كه «ممالك» مفعول جمله