شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٤ - استدعاء امير ترك مخمور، مطرب را به وقت صبوح
إن الأبرار يشربون: من كأس كان مزاجها كافورا: همانا نيكان مى آشامند از كاسه اى كه آن را آميزه كافور است. (انسان، ٥) نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٩٢٢/ ٦.
جهد كن تا ز نيست هست شوى: از سنايى است (حديقة الحقيقه، ص ٩٨).
خمار خمر: سنگينى و خستگى كه نوشنده مى را دست دهد.
مطرب جان: (اين بيت وصف مستان حق است.) آنان را وجدى دست مى دهد و آن وجد قوت و قوت آن مستان است كه «اذا سكروا طابوا.» گويند: «طاب به نفسى: جان من بدان گشاده شد و انبساط يافت.» مطرب ايشان را ...: اولياى حق از آن شراب خورند و گشاده خاطر شوند، چراكه مستى آنان از دم رحمانى است و مانند مستان مى ظاهرى عقل را از دست نمى دهند، هشيار تر شوند و به طرب آيند.
دو شراب است: شرابى كه حق براى اولياى خود آماده ساخته است: «يشربون من كأس كان مزاجها كافورا.» اين شراب آنان را به حق مى كشاند. و اين آن شرابى است كه مولانا از آن به «شراب حق» تعبير مى كند. اما ديگران را شرابى است كه آن را «شراب تن» گفته اند. هر دو شراب و هر دو مطرب در لفظ مشترك اند. (اشتراك لفظى آن بود كه لفظى براى دو يا چند معنى وضع شده باشد كه ميان آن معنى ها قدر جامع يافت نشود. به خلاف اشتراك معنوى كه لفظ براى آن مفهوم مشترك وضع مى شود كه جامع همه آن معنى هاست.) هر دو شراب نام دارند اما از اين شراب تا آن شراب فرق هاست.
شتان: اسم فعل است. گويند: «شتان بين هذا و ذاك: چه اندازه فرق است ميان اين و آن.» اين حسن ...: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٣٢٣/ ٤.
هر دو مطرب اند يكى مطرب تن است و ديگرى مطرب جان كه: «السماع وارد الحق، مزعج القلوب الى الحق». (ذوالنون) و بسيار كس از اين اشتراك لفظ گمراه شدند. چنانكه در الفاظ اشتراك لفظى است، در آدميان نيز اشتراك جسمى است. آنچه آنها را از يكديگر جدا مى كند درون- جان- آنهاست. پيمبر و مدعى پيمبرى هر دو از جنس همين مردم اند، اما يكى حياب بخش است و ديگرى حيات ستان. و توراست كه ديده به مظروف داشته باشى نه به ظرف. و توضيح بيشتر در بيت هاى آينده است. براى بهتر شناختن اين دو مى از يكديگر نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٣٩٢/ ٢ به بعد.