شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٦ - قصه عبدالغوث و ربودن پريان او را و سال ها ميان پريان ساكن شدن او، و بعد از سال ها آمدن او به شهر و فرزندان خويش، و باز ناشكيفتن او از آن پريان به حكم جنسيت و همدلى او با ايشان
گردد و آن را خاصيتى است كه در كتاب هاى پزشكى آمده است. سعدى راست نزديك بدين معنى:
|
گلى خوشبوى در حمام روزى |
رسيد از دست محبوبى به دستم |
|
|
اصحب اخا كرم تحظوا بصحبته |
فالطبع مكتسب من كل مصحوب |
|
|
كالريح آخذة مماتمر به |
نتنا من النتن او طيبا من الطيب |
|
خاك از همسايگى ...: هرگاه جسمى پاك را در خاك سپارند، خاك از مصاحبت آن جسم چنان رتبتى مى يابد كه دوستداران آن جسم به خاطر نشان دادن محبت خود بدو روى بر آن خاك مى مالند.
الجار ثم الدار و الرفيق ثم الطريق: ببين با كه همسايه مى شوى و با كه سفر مى كنى. (مثل است و آن را حديث گرفته اند.) خاك او ...: خاك جسم پاك كه در بيت ٣٠١٠ ذكر آن رفت و همچنين اشارت است به بهره اى كه مخلصان از استشفاى تربت گزيدگان خدا مى برند و بركتى كه از تربت آنان مى يابند. و نيز در آن اشارتى است به محتسب تبريز كه چون پايمرد بر سر گور او رفت و از او يارى خواست، شب هنگام به خواب او آمد.
به ز صد احيا ...: مؤمنان و زيارت كنندگان از گور آن بزرگان، حاجت مى خواهند و برآورده مى شود حالى كه در بسيارى از زندگان هيچ گونه فايدتى نيست. و توضيح بيشتر در بيت هاى آينده است.
سايه برده: رخت بر بسته. مرده. در خاك خفته.
سايه مند: كنايت از با بركت. (مقدمه اى است براى داستان آينده.)