شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٢ - روان شدن شه زادگان در ممالك پدر بعد از وداع كردن ايشان شاه را و اعادت كردن شاه وقت وداع وصيت را الى آخره
|
كيست كز ممنوع گردد ممتنع |
چونكه الانسان حريص ما منع |
|
|
نهى بر اهل تقى تبغيض شد |
نهى بر اهل هوا تحريض شد |
|
|
پس از اين يغوى به قوما كثير |
هم از اين يهدى به قلبا خبير |
|
|
كى رمد از نى حمام آشنا |
بل رمد زآن نى حمامات هوا |
|
|
پس بگفتندش كه خدمت ها كنيم |
بر سمعنا و اطعناها تنيم |
|
|
رو نگردانيم از فرمان تو |
كفر باشد غفلت از احسان تو |
|
|
ليك استثنا و تسبيح خدا |
ز اعتماد خود، بد از ايشان جدا |
|
|
ذكر استثنا و حزم ملتوى |
گفته شد در ابتداى مثنوى |
|
|
صد كتاب ار هست جز يك باب نيست |
صد جهت را قصد جز محراب نيست |
|
|
اين طرق را مخلصى يك خانه است |
اين هزاران سنبل از يك دانه است |
|
|
گونه گون خوردنى ها صد هزار |
جمله يك چيز است اندر اعتبار |
|
|
از يكى چون سير گشتى تو تمام |
سرد شد اندر دلت پنجه طعام |
|
|
در مجاعت پس تو احول ديده اى[١] كه يكى را صد هزاران ديدهاى |
هين مبادا ...: سخن شاه است به شه زادگان. (اگر هوس شما را بفريبد و بدان قلعه درافتيد هميشه بدبخت خواهيد بود.) پرهيز از خطر واجب است. چنانكه قرآن كريم فرمايد: و لا تلقوا بأيديكم إلى التهلكة. (بقره، ١٩٥) مفترض: واجب.
سر تيز: در معنى هاى گونه گون به كار فته. تندخو، خودراى، سركش، جنگجو. و در بيت مورد بحث با توجه به موصوف آن در معنى گذرا، نافذ، و كارا ظهور دارد.
افتادن: متوجه شدن.
مهجور: دور از راه كاروان و مسافر.
مناهج: جمع منهج: راه گشاده.
چون بكرد ...: اگر از رفتن بدان قلعه منعشان نمى كرد، آنان متوجه قلعه نمى شدند، ولى همان منع به هوسشان افكند.
[١] در حاشيه نسخه اساس: بوده اى.