شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥١ - انابت آن طالب گنج به حق تعالى بعد از طلب بسيار و عجز و اضطرار كه اى ولى الاظهار تو كن اين پنهان را آشكار
|
در ندارم هم تو داراييم كن |
رنج ديدم راحت افزاييم كن |
|
|
هم در آب ديده عريان بيستم |
بر در تو چونكه ديده نيستم |
|
|
آب ديده بنده بى ديده را |
سبزه اى بخش و نباتى زين چرا |
|
|
ور نمانم آب آبم ده ز عين |
همچو عينين نبى هطالتين |
|
|
او چو آب ديده جست از جود حق |
با چنان اقبال و اجلال و سبق |
|
|
چون نباشم ز اشك خون باريك ريس |
من تهى دست قصور كاسه ليس |
|
|
چون چنان چشم اشك را مفتون بود |
اشك منبايد كه صد جيحون بود |
|
|
قطره اى زآن زين دو صد جيحون به است |
كه بد ن يك قطره انس و جن برست |
|
|
چونكه باران جست آن روضه بهشت |
چون نجويد آب شوره خاك زشت |
|
|
اى اخى دست از دعا كردن مدار |
با اجابت يا رد اويت چه كار؟ |
|
|
نان كه سد و مانع اين آب بود |
دست از آن نان مى ببايد شست زود |
|
|
خويش را موزن و چست و سخته كن |
ز آب ديده نان خود را پخته كن |
|
دارايى كردن: دارايى بخشيدن، كنايت از عنايت كردن.
عريان: كنايت از تهى دست فقير. (تهى دست و گريان چشم بر درگاه تو مى ايستم و گريان درخواست مى كنم.) ديده نيستم: مرا چشم نيست. كورم. جز درگاه تو جايى را نمى بينم. (در اشك تضرع غرقم و چشمم جايى را جز درگاه تو نمى بيند.) سبزه و نبات بخشيدن: كنايت از بخشش و لطف كردن.
نمانم: نماند مرا. (اگر اشكم پايان يابد تو از چشمه آمرزش خود مرا اشك ده.) هطالتين: تثنيه هطال و هطال مبالغه از هطل: پى در پى ريزيدن است و جمله «همچو عينين نبى ...» گرفته از حديثى است كه در برخى كتاب ها از جمله نهايه آمده است كه پيغمبر از خدا مى خواهد:
اللهم ارزقنى عينين هطالتين
: خدايا به من دو ديده اشكريز روزى كن. (پيغمبر با چنان مقام از خدا چشم گريان خواست من كوتاه دست چرا نخواهم.) نيز نگاه كنيد به: احياء علوم الدين، ج ٤، ص ١٤٢.
باريك ريس: كه خيال بيهوده كند.