شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦ - در بيان آنكه اين غرور تنها آن هندو را نبود بلكه هر آدميى به چنين غرور مبتلاست در هر مرحله الا من عصم الله
بر جنازه خواب ديدن: اگر كسى بيند جنازه مى برند، دليل است كه آن كه در جنازه است بر چندين مردمان كه پس جنازه اويند فرمانروا شود. (تعبير خواب، منسوب به اين سرين، ص (١٢٧) بار بر خلقان ...: اين بزرگان دنيا پرست، زحمت خود را بر گردن ديگران مى نهند.
اعناق: جمع عنق: گردن. (منتظر مباش كه بار خود بر ديگران نهى و آنان را به خدمت گيرى.) نقرس: بيمارى كه به شكل التهاب مفصل شست پا بروز مى كند.
ده دادن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣١٣/ ٦.
نعمت دنيا به ظاهر نعمت است و در نهان نقمت، منصب هاى آن به ظاهر مهترى است و سالارى و نهانش سرنگونى و خوارى. پس آنچه را سرانجام ترك خواهى كرد هم اكنون رها كن. كافر نعمت مباش و بر مردم بزرگى مفروش. و مضمون اين بيت ها فرموده على (ع) را به خاطر مى آورد: هم اكنون بندگان خدا كه طناب مرگ بر گلو سخت نيست، روان آزاد است و، وقت ارشاد باقى است، تن ها در آسايش است و هنگام گرد آمدن- و كوشش- و اندك زمانى داريد از ماندن و مجالى براى اراده كردن و فرصت براى توبت، و فراخى براى عرض حاجت- بكوشيد- پيش از تنگى و در سختى به سر بردن و بيم داشتن و مردن. (نهج البلاغه، خطبه ٨٣)
|
گفت پيغمبر كه جنت از اله |
گر همى خواهى ز كس چيزى مخواه |
|
|
چون نخواهى من كفيلم مر تو را |
جنت المأوى و ديدار خدا |
|
|
آن صحابى زين كفالت شد عيار |
تا يكى روزى كه گشته بد سوار |
|
|
تازيانه از كفش افتاد راست |
خود فرود آمد ز كس آن را نخواست |
|
|
آنكه از دادش نيايد هيچ بد |
داند و بى خواهشى خود مى دهد |
|
|
ور به امر حق بخواهى آن رواست |
آن چنان خواهش طريق انبياست |
|
|
بد نماند چون اشارت كرد دوست |
كفر ايمان شد چو كفر از بهر اوست |
|
|
هر بدى كه امر او پيش آورد |
آن ز نيكوهاى عالم بگذرد |
|
|
زآن صدف گر خسته گردد نيز پوست |
ده مده كه صد هزاران در در اوست |
|
|
اين سخن پايان ندارد باز گرد |
سوى شاه و هم مزاج باز گرد |
|