شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٤ - مثل
فرمود كه تو مسن تر باشى يا ريش تو؟ راهب گفت من بيست ساله از ريش خود بزرگترم، او آخرتر آمده است. فرمود اى بيچاره آنكه بعد از تو رسيد و پخته شد و تو همچنان كه بودى در سياهى و تباهى و خامى مى روى. اى واى واى بر تو. اگر تبديل نيابى و پخته نشوى. رهبان مسكين فى الحال زنار بريد و ايمان آورده از مسلمانان مسلم شد. (مناقب العارفين، ج ١، ص ١٣٩) وشت: خوب.
ثريد: تريد. استعارت از لذت هاى مادى.
ذوغ ترش در معدن ...: خود را از غل و غش پاكيزه نكرده اى.
|
چو هر صدقت خفى شد در دروغ |
همچو طعم روغن اندر طعم دوغ |
|
|
آن دروغت اين تن فانى بود |
راستت آن جان ربانى بود |
|
خمر طينه: كنايت از جسم است. (هنوز در گل تن خام باقى مانده اى و پخته نشده اى.) چنانكه بعض شارحان احتمال داده اند دور نيست اشارت به حديث
خمرت طينة آدم
باشد.
چون حشيشى: همچنان گرفتار جسمى و اگر جنبشى در تو ديده مى شود، از هواهاى نفسانى است نه از حركت هاى عقلانى.
حرتيه: گرمى بيابان. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٤٧٢ ٢٤٧١/ ٢) هروله: رفتارى ميان اهسته رفتن و دويدن. پويه.
عشق گوساله: خود پرستى، دوستى نفس. و در گوساله اشارتى است به داستان سامرى و ساختن گوساله براى اسرائيليان.
تا خيال عجل: تا از گوساله پرستى باز نايستادند و توبه نكردند از تيه نرهيدند.
عجل يابيده: كنايت از جسم و لذت هاى جسمانى. (جز جسم تو كه از لطف او پرورش يافته، نعمت هاى بسيارى از خدا به تو رسيده.) زآن: بدان رو. از آن جهت. (طبع تو طبع گاو را مى ماند بدان رو از عشقى كه بدين گوساله (جسم و لذت هاى جسمانى) دارى همه آن نيكويى ها را از ياد بردى.) خرس: گنگ.