شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨ - در بيان آنكه اين غرور تنها آن هندو را نبود بلكه هر آدميى به چنين غرور مبتلاست در هر مرحله الا من عصم الله
خوش نمى داشت به كسى گويد آن را به من ده. خود فرو مى آمد و آن را بر مى داشت. و يا بر سر سفره به كسى كه كوزه آب نزديك او بود نمى گفت كوزه را به من بده، خود بر مى خاست و مى آشاميد. (بحارالانوار، ج ٢٢، ص ١٢٩) عيار: در استعمال فارسى زبانان در معنى هاى چند به كار رفته است. يكى از آن معنى ها «نمونه» است و در اين بيت آن معنى مناسب تر از ديگر معنى هاست.
نيايد هيچ بد: كنايت از آنكه بى منت مى بخشد.
به امر حق خواستن: چنانكه در قرآن كريم خطاب به پيغمبر ٦ است: خذ من أموالهم صدقة (توبه، ١٠٣) هر بدى كه ...: اشارت است به قرآن كريم: و عسى أن تكرهوا شيئا و هو خير لكم. (بقره، ٢١٦) زآن صدف ...: اگر ظاهر امرى تو را ناخوشايند است، به خاطر درون نيكوى آن، آن را از دست مده.
هم مزاج باز: كنايت از شرمنده. در اين بيت تلميحى است به داستان بازى كه لختى از شاه بريد و به خانه پيرزنى پريد و گرفتار رنج بسيار شد سرانجام شرمنده به سوى پادشاه بازگرديد.
ده دادن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣١٣/ ٦.
صورتى را چون ...: چون فريفته ظاهر مى گردند سرانجام پشيمان مى شوند.
ملح ريختن: نمك ريختن. اشارت است به مثلى: «چون كودكى را پاى لغزد و بر زمين افتد و بگريد براى انصراف او از رنج افتادن گويند نمك ريخت.» (امثال و حكم) ناسى: فراموشكار.
همچو هندو: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣١٣/ ٦.
اوهن الرحمن ..: كه خدا مكر دروغگويان را سست كرد. اشارت است به قرآن كريم: و أن الله موهن كيد الكافرين. (انفال، ٨١) در بيت هاى پيش گفت چون جنازه مباش تا بر گردن مردم باز شوى، بنده باش و در كار خويش تند و چالاك رو. در اين بيت ها از حديث نبوى گواه مى آورد كه هر كس از مردم چيزى نخواهد به بهشت رود و اگر چيزى خواهد، بايد از خدا خواهد.