شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٠ - قصه هلال كه بنده مخلص بود خداى را، صاحب بصيرت بى تقليد، پنهان شده در بندگى مخلوقان جهت مصلحت،
[قصه هلال]
قصه هلال كه بنده مخلص بود خداى را، صاحب بصيرت بى تقليد، پنهان شده در بندگى مخلوقان جهت مصلحت،
نه از عجز، چنانكه لقمان و يوسف از روى ظاهر و غير ايشان، بنده سايس بود اميرى را و آن امير مسلمان بود اما چشم بسته
|
داند اعمى كه مادرى دارد |
ليك چونى به وهم در نارد |
|
اگر با اين دانش تعظيم اين مادر كند ممكن بود كه از عمى خلاص يابد كه
اذا اراد الله بعبد خيرا فتح عينى قلبه ليبصره بهما الغيب
|
اين راه ز زندگى دل حاصل كن |
كين زندگى تن صفت حيوان است |
|
|
چون شنيدى بعضى اوصاف بلال |
بشنو اكنون قصه ضعف هلال |
|
|
از بلال او بيش بود اندر روش |
خوى بد را بيش كرده بد كشش |
|
|
نه چو تو پس رو كه هر دم پس ترى |
سوى سنگى مى روى از گوهرى |
|
|
آنچنان كآن خواجه را مهمان رسيد |
خواجه از ايام و سالش بر رسيد |
|
|
گفت عمرت چند سال است اى پسر |
بازگو و در مدزد و بر شمر |
|
|
گفت هجده هفده يا خود شانزده |
يا كه پانزده اى برادر خوانده |
|
|
گفت واپس واپس اى خيره سرت |
باز مى رو تا به كس مادرت |
|
هلال: ابن حجر او را با عنوان هلال مولى المغيرة بن شعبه آورده است (الاصابة فى تمييز الصحابة)، و روايتى را كه از ابو هريره درباره او آمده و در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ٢٠٤- ٢٠٣) نقل شده ضعيف دانسته است. مؤلف كنزالعمال نيز بدان روايت و ضعف سند آن اشارت كرده است (كنزالعمال، ج ١٣، ص ٦٠٤)، در ضبط روايتى هم كه از طريق ابودرداء است جاى مناقشه فراوان است. (نگاه كنيد به: الاصابه) لقمان: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٤٥٤/ ٢.