شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦٠ - ديدن ايشان در قصر اين قلعه ذات الصور نقش روى دختر شاه چين را و بيهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص كردن كه اين صورت كيست
ديدن ايشان در قصر اين قلعه ذات الصور نقش روى دختر شاه چين را و بيهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص كردن كه اين صورت كيست
|
اين سخن پايان ندارد آن گروه |
صورتى ديدند با حسن و شكوه |
|
|
خوب تر زآن ديده بودن آن فريق |
ليك زين رفتند در بحر عميق |
|
|
زآنكه افيونشان در اين كاسه رسيد |
كاسه ها محسوس و افيون ناپديد |
|
|
كرد فعل خويش قلعه هش ربا |
هر سه را انداخت در چاه بلا |
|
|
تير غمزه دوخت دل را بى كمان |
لاامان و الامان اى بى امان |
|
|
قرن ها را صورت سنگين بسوخت |
آتشى در دين و دلشان برفروخت |
|
|
چونكه روحانى بود خود چون بود |
فتنه اش هر لحظه ديگرگون بود |
|
|
عشق صورت در دل شه زادگان |
چون خلش مى كرد مانند سنان |
|
|
اشك مى باريد هريك همچو ميغ |
دست مى خاييد و مى گفت اى دريغ |
|
|
ما كنون ديديم شه ز آغاز ديد |
چندمان سوگند داد آن بى نديد |
|
در بحر عميق رفتن: سخت فريفته گشتن. فراوان شيفته گرديدن. (پيش از اين زيباتر از آن صورت را ديده بودند اما اين بار سخت فريفته آن صورت شدند.) افيون: اپيون (يونانى): شيره تخم خشخاش. ترياك. و در اين بيت افيون كنايت از سرگشته شدن و حيران ماندن است. (آزمايشى بود آنان را. آزمايش كننده ناپيدا وسيلت آزمايش آشكارا.) قرن: مى توان به معنى دلير گرفت و يا مردم زمانه. بعض شارحان آن را كنايت از سه شاه زاده گرفته اند ولى معنى وسيع ترى دارد.
صورت سنگين: كنايت از بت. (صورت هاى زيبا و زيبايى هاى دنيا دلاوران يا مردم دوران