شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٧ - رنجور شدن اين هلال و بى خبرى خواجه او از رنجورى او از تحقير و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفى
رنجور شدن اين هلال و بى خبرى خواجه او از رنجورى او از تحقير و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفى ٧ از رنجورى و حال او و افتقاد و عيادت رسول ٧ اين هلال را
|
از قضا رنجور و ناخوش شد هلال |
مصطفى را وحى شد غماز حال |
|
|
بد ز رنجوريش خواجه اش بى خبر |
كه بر او بد كساد و بى خطر |
|
|
خفته نه روز اندر آخر محسنى |
هيچكس از حال او آگاه نى |
|
|
آنكه كس بود و شهنشاه كسان |
عقل صد چون قلزمش هر جا رسان |
|
|
وحيش آمد رحم حق غمخوار شد |
كه فلان مشتاق تو بيمار شد |
|
|
مصطفى بهر هلال با شرف |
رفت از بهر عيادت آن طرف |
|
|
در پى خورشيد وحى آن مه دوان |
وآن صحابه در پيش چون اختران |
|
|
ماه مى گويد كه اصحابى نجوم |
للسرى قدوة و للطاغى رجوم |
|
افتقاد: دلجويى، پرسش كردن.
غماز: نشان دهنده، روشن سازنده. «آبش از صفا زدوده تر از گريه عاشق است و غماز تر از صبح صادق.» (كليله و دمنه، به نقل از لغت نامه) غماز حال: آگاه سازنده از ماجرا. (وحى مصطفى را از چگونگى هلال، آگاه ساخت.) خواجه: مالك هلال.
محسن: نيكوكار، نيكو. (صفتى است براى هلال.) آنكه كس بود: كنايت از رسول ٦. (وحى حق به پيمبر رسيد كه هلال بيمار است.) در پى خورشيد وحى ...: چون وحى به پيغمبر رسيد به سروقت هلال رفت.