شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٩ - معاتبه مصطفى
|
جان سفر رفت و بدن اندر قيام |
وقت رجعت زين سبب گويد سلام |
|
زير لب مى گفتى: اشارت است به روزهاى صدر اسلام كه مسلمانان از بيم مشكان پنهان نماز مى خواندند، اما امروز به كورى چشم آن دشمنان، اسلام آشكار شده و تو مى توانى اذان بگويى.
اى در اين حبس ...: خطابى است عام، طالبان را كه با آمدن اسلام از گند شرك رسته و آزاد شده اند، و در آن تلميحى است به رفتن رسول ٦ به سروقت هلال در اصطبل.
از بن هر موطبل زن برآمد: كنايت از آنكه نام اسلام همه جا را فرا گرفت.
آنچنان كر شد ...: اشارت است به معاندانى كه در غفلت اند و از گسترش اسلام ناآگاه يا خود را ناآگاه مى نمايانند.
طرى: تازه.
ريحن طرى: كنايت از دستورهاى نجات بخش اسلام.
شكنجيدن: گرفتن عضوى به سر ناخن. نشگون گرفتن. كنايت از قصد آگاه كردن.
بيش بودن بلا بر عزيزان:
|
زين سبب بر انبيا رنج و شكست |
از همه خلق جهان افزون تر است |
|
|
تا ز جان ها جانشان شد زفت تر |
كه نديدند آن بلا قوم دگر |
|
تجمش: مغازلت.
مضمون بيت نخست گفته صديق است خطاب به رسول ٦، ليكن از زبان مولانا وصف حال همه مسلمانان است كه بدان حضرت ايمان دارند و اخلاص مى ورزند. هرچند در گفتار چنان رسا نيستند كه حق او را بگزارند اما از او مى خواهند به لطف خود بر آنان ببخشد و گويى اين بخشش را مشاهدت كرده است كه مى گويد اقبالى تازه رسيد، سختى رفت و شادى پديد گرديد آنگاه به آغاز اسلام كه مسلمانان در محاصره كفاره بودند اشارت مى كند و آن را با روزگار عصر خويش كه مسلمانى بيش از ربع جهان آن روز را گرفته بود مقايسه مى كند و به معاندانى كه چشم خود را بسته اند تا اين پيروزى را نبينند مى گويد اگر راه اقبال مى خواهيد راه اسلام را پيش گيريد اما آنان مى بينند و مى شنوند و خود را نابينا و ناشنوا مى نمايانند.