شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٥ - روان شدن شه زادگان در ممالك پدر بعد از وداع كردن ايشان شاه را و اعادت كردن شاه وقت وداع وصيت را الى آخره
|
آن طبيبان آنچنان بنده سبب |
گشته اند از مكر يزدان محتجب |
|
|
گر ببندى در صطبلى گاو نر |
باز يابى در مقام گاو خر |
|
|
از خرى باشد تغافل خفت وار |
كه نجويى تا كى است آن خفيه كار |
|
|
خود نگفته اين مبدل تا كى است |
نيست پيدا او مگر افلاكى است |
|
|
تير سوى راست پرانيده اى |
سوى چپ رفته است تيرت ديده اى |
|
|
سوى آهويى به صيدى تاختى |
خويش را تو صيد خوكى ساختى |
|
|
در پى سودى دويده بهر كبس |
نا رسيده سود، افتاده به حبس |
|
|
چاه ها كنده براى ديگران |
خويش را ديده فتده اندر آن |
|
گفته بوديم ...: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٦/ ١ به بعد.
سقام: بيمارى.
عذار: قسمتى از افسار است كه بر چهره اسب مى افتد.
سوار: كنايت از اراده پروردگار. قدرت الله. (پزشكان به اسب بى افسار همانند شده اند، چون خودسرانه و ناآشنا از خواست خدا به معالجه كنيز پرداختند.) قرع لگام: كوفتن دهانه (بر دهان).
تحويل گام: رنج پزشكان ناآگاه را به قرع لگام اسب، و درمان هاى نادرست آنان را به تحويل گام، و مجروح شدن سم تعبير كرده است. (با ناشناختن موجب بيمارى و دادن داروهاى ناسودمند خود را رنج مى دادند و كنيز به نمى شد.) رايض: تربيت كننده ستور. و «از رايض چست» ارادة الله مقصود است.
(پزشكان در نمى يافتند كه خواست خدا و راى تدبير آنان است.) لگام: استعارت از راه به علت نبردن. سبب بيمارى را نداستن.
تصريف: گرداندن.
دوستكام: شارحان هريك به سليقه خود آن را معنى كرده اند. بهترين معنى آن است كه در لغت نامه از يادداشت مرحوم دهخدا آمده: آنكه كارهايش به كام دوستان باشد. مقابل دشمن كام.
سوار دوستكام: كنايت از خواست خدا تعالى. (نمى دانستند آنچه آنان را مانع از شناخت